١.سفر نمیروم دگر
تو را ندارم آنقدر
ز ما فقط رهیست
که مانده پشت سر.
ببر مرا ز خاطرت
نرفت اگر ای از من بیخبر
شب چرا میکشد مرا؟
تو نشستهای کجای ماجرا؟
من چنان گریه میکنم
که خدا بغل کند مگر مرا
عمر همه لحظهی وداع است و
صدای پایت آخرین صداست
ای گریههای بعد از این
خاطرم نمانده شهر من کجاست.
صبح رفتن است این تن من است هجرتت مرده بر شانه بردن است
این یقین مثله مرگ با تو روشن است
شب چرا میکشد مرا؟
تو نشستهای کجای ماجرا.
من چنان گریه میکنم
که خدا بغل کند مگر مرا.
شب چرا میکشد مرا؟
تو نشستهای کجای ماجرا.
من چنان گریه میکنم
که خدا بغل کند مگر مرا
عمر همه لحظهی وداع است و
صدای پایت آخرین صداست
ای گریههای بعد از این
خاطرم نمانده شهر من کجاست
((آهنگ شب آرمان گرشاسبی. چارتار))
٢.جانم باش
نوش دارو بعد مرگ فایده نداره
جانم باش
رخ نمایان کن و این ماه شب تابانم باش
جانم باش
داد از دل
بیقرارت شدم ای فریاد از دل
صبر من رفته دگر بر باد از دل
داد از دل
داد ای دل
دیوانه و دیوانه و دیوانه و مستم
غیر از تو و غیر از تو کسی را نپرستم
دل دست تو و مست تو و بسته به جانم
از عشقت حیرانم
دیوانه و دیوانه و دیوانه و مستم
غیر از تو و غیر از تو کسی را نپرستم
دل دست تو و مست تو و بسته به جانم
از عشقت حیرانم
تو ساغر عشقی
بال و پر عشقی
یک کوچهی پیدا نشده توی بهشتی
رسوای زمانم
افتاده به جانم
عشق توئه عاشقکُش شیرین زبانم
دلتنگ تو ام یار
در چنگ تو ام یار
مجنون قسم خوردهی دلتنگ توام یار
تو روح و روانی
ارامش جانی
عاشقتر از آنم که بگویم که بدانی
جانم باش
نوش دارو بعد مرگ فایده نداره
جانم باش
رخ نمایان کن و این ماه شب تابانم باش
جانم باش
داد از دل
بیقرارت شدم ای فریاد از دل
صبر من رفته دگر بر باد از دل
داد از دل
داد ای دل
دیوانه و دیوانه و دیوانه و مستم
غیر از تو و غیر از تو کسی را نپرستم
دل دست تو و مست تو و بسته به جانم
از عشقت حیرانم
دیوانه و دیوانه و دیوانه و مستم
غیر از تو و غیر از تو کسی را نپرستم
دل دست تو و مست تو و بسته به جانم
از عشقت حیرانم
جانم باش
نوش دارو بعد مرگ فایده نداره
جانم باش
رخ نمایان کن و این ماه شب تابانم باش
جانم باش
((آهنگ جانم باش، آرون افشار))
٣.تو عاشق نبودی که درد دل عاشقا رو بفهمی
تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگم
دلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم
عزیزت نرفته که تشویش سوت قطار رو بفهمی
تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن
جای من نبودی بدونی چیه فرق بین تو و من
پریشون نبودی که نگذشتن لحظه ها رو بفهمی
تو اونی که رفته چی میدونی از غصه ی جای خالی
من اونم که مونده چی میدونم از قصه بیخیالی
تو بارون نموندی که دلگیری این هوا رو بفهمی
تو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگم
دلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم
عزیزت نرفته که تشویش سوت قطار رو بفهمی
تو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادن
جای من نبودی بدونی چیه فرق بین تو و من
غم،
درشکه ای از اشک است…و اشک،
شیهه ی کوتاهی…
من و تو، آخورمان مرگ است!
از این درشکه، بیا پایین..!
تو نیز شیهه بکش، گاهی!بتــاز! گله ی اکسیژن و
راه مال رویی، چیزی…
به سمتِ پنجره پیدا کن…هوای حبس، نفس گیر است… بتاخت! قفلِ مرا وا کن…
بتاز! ای که پُر از راهی…
منم که لک لک غمگینی؛
به روی دودکشات هستم…
منم که ماهی دریایِ بلندِ مویِ مِشَت هستم…منم که طعمه ی قلابم؛
مرا شکار کن! ای ماهی..!
منم، شکار! شکارم کن..!
سپس، ببوس و بچرخانم…
سپس، بچرخ و ببوسانم!
سپس چه کار؟ چه کارم کن؟
چه کار؟
هر چه تو میخواهیست…
بخواه آنچه که می خواهی…
آهای بینی سر بالا!
از این درشکه، بیا پایین!
به من بچسب، همین الان!
مرا ببوس، همین حالا…
که زندگی، دو سه نخ کام است و
عمر
سرفه ی کوتاهی…
(تو در مسافت بارانی، محسن چاوشی
شعر : حسین صفا)
٥.ببر به نام خداوندت
که لطف خنجر ابراهیم
به تیز بودنِ احکام است.
نبخش مُرتکبانت را
تو حکم واجب الجرایی و
عشق
جوخه ی اعدام است.
بدست آه بسوزانم که
شعله ور شدنم دودست
کفن به سرفه بپوشانم
که سربهسر بدنم دودست و
نخ به نخ دهنم دود است.
غمت
غلیظ ترین کام است هی و
نخ به نخ دهنم دود است.
سرنگها همگان قرمز و
رنگها همگان قرمز
سما مولویان قرمز
جهان کران به کران قرمز
که نقشی از رژ گلگونت
هنوز بر لب این جام است.
بگو ستارهی دردانه
در انزوای رستخانه
کدام کوزه شکست
آن روز که با گذشتن
نه صد سال هنوز
حلقه ی دستانش به دورِ گردن خیام است؟
هنوز حلقه ی دستانش به دور گردن خیام است.
ببین چقد اسیرم من
چنان بکش که پس از مردن
هزار بار بمیرم من.
دسیسههای تو
میبینی
ورید پاک امیرم
که در تدارک حمام است
چه حکمتی است در این مردن؟
در عاشقانه ترین مردن و
مغز را به فضا بردن و
گریه را به خلا بردن؟
چه حکمتی است
که در آغاز
نگاهِ من به سرانجام است؟
(محسن چاوشی، شعر : حسین صفا)




آخرین دیدگاهها