پالایش این بار با موسیقی

دیروز استدیو سخت گذشت، خیلی سخت.

قبل از رفتن دراز کشیدم که درد ساکت شود. دیکلوفناک و مسکن و… فکر کردم کاش می‌شد نرفت. اما کاری بود که باید به سرانجام می‌رساندم، شده به خاطر اساتیدم که این مدت خیلی وقت گذاشته بودند.

 

با تاخیر رسیدم و کلی دردسر شد اما اگر قبلش استراحت نمی‌کردم با آن شرایط اصلا نمی‌شد ادامه داد.

 

با تاخیر که برسی یعنی گروه دارد اهنگی را می‌زند که تو هنوز درگیر شال و کوک ساز و صندلی و… هستی! بالاخره و با کمک عزیزی که فرزندش شرایط من را داشت اوکی شد و اجراها عالی پیش رفت.

 

اما تک‌نوازی نه. بارها امتحان کردیم با همنواز کوبه‌ایم و نشد! صدای سازم را ضعیف می‌شنیدم! انگشت‌ها یاری نمی‌کردند و ناامید می‌شدم وسط اجرا و … بگذریم که بالاخره با حمایت استاد و دوستان و سماجت خودم انجام شد.

 

در کنارش دف‌نوازی داشتم که به بهترین شکل پیش رفت و یاد اخرین کنسرت هنرجویی افتادم که برای اولین بار تکنوازی داشتم و دونوازی با دوستان سنتور و گروه‌نوازی با عزیزان تنبورنواز.

یادمه تکنوازی و دونوازی‌ها سخت بود در حالیکه دیروز به راحتی دونوازی کردم! با این که من این مدت به خاطر شرایطم همه‌ی کلاس و تمرین‌ها را کنسل کرده بودم و گاهی دلی دف می‌زدم آن هم کوتاه مدت، خیلی خیلی کوتاه.

طبیعتا کمی عقب‌تر بروم اولین گروهنوازی تنبک هم خیلی سخت بود و این روزها تدریس می‌کنم.

 

پس باید به کمانچه هم این فرصت را بدهم. می‌توان به خیلی مسائل گیر داد چرا این و چرا آن؟ اما واقعا من تمام تلاشم را کردم و گاهی برای رسیدن به یک دستاورد پررنگ‌تر فرصت بیشتری نیاز هست. متاسفانه از شروع کمانچه من درگیر شرایط جسمی بودم و با درد کار کردم. شاید همین هم من را متوقع‌تر کرده که باید بیشتر و زودتر کارم به ثمر بنشیند که طبیعتا تفکر درستی نیست.

این روزها در تلاش برای حل اساسی مشکلات جسمی‌ام هستم و می‌دانم به زودی برطرف می‌شوند. نمی‌گذارم هیچ اتفاقی دلسردم کند. به تلاشم ادامه می‌دهم تا بالاخره به چیزی که می‌خواهم برسم.

همینکه بگویم “بالاخره شد” تمام خستگی‌هایم در می‌رود.

 

عصر دیروز که ناراحت بودم،  بیرون زدم کمی راه رفتم تنهایی. به خودم گفتم نمی‌شود با این دست فرمان پیش رفت. با عملکرد عالی و بدون توجه به حاشیه‌ پیش برو. این تویی که باید به خودت و راهت ایمان داشته باشی. و به تلاشت احترام بگذاری.

فضا را عوض کن. فقط مثبت را ببین و بُلد کن و بگذار همانطور که ادبیات تو را پالایش کرد، موسیقی هم تو را به انسان بزرگ‌تری تبدیل کند. بگذار بزرگ کند روحت را. بگذار مسیر از تو نوازنده‌ای متفاوت بسازد. بگذار لذت کوچک‌ترین دستاوردها را بچشی با تمام وجود. اجازه نده هیچ‌کس و هیچ‌چیز این لذت را از بین ببرد و مانع شود در راهت، در انگیزه و شور و اشتیاقت.

توقع زیاد حتی به خاطر تلاش زیاد درست نیست و همه‌ی اینها از تو آدمی ناسپاس و ناراضی و همیشه نالان می‌سازند.

ببین چه درسی باید بگیری؟

ببین بابت چه اتفاقی باید سپاسگزار باشی؟

برای حمایت کدام عزیزان قدردان باشی؟

دیر شد که شد؟ عالی نشد که نشد؟

قرار نیست نشدن‌ها و دیرشدن‌های دیگه روی این مسئله تاثیر بگذارد! ساز آرشه‌ای که سیم‌ زیر دارد یعنی باید صبر داشته باشی. باید به کمانچه فرصت بدهی. باید آنقدر تجربه کند تا جایی که تدریس کنی.

 

بله من هم دوست داشتم با حال بهتری از استدیو بیرون بیایم. ولی اتفاقی است که افتاده و چاره‌ای جز پذیرشش نیست. مگر اینکه بخواهی خودت را ویران کنی. هر چند می‌توانست شرایط بدتری را هم تجربه کنی. پس پرونده‌اش را جمع کن و بگذار کنار. اصلا از کجا معلوم همین روزها یکهو حس نکنی قدم بلندی برداشتی و صدای سازت بهتر و بهتر شده. پس برای رسیدن زودتر به آن روز با برنامه کار کن عزیزم.

 

***

یادت باشد، سازت خیلی هوات را دارد. اگر ویالون نواز قبول می‌کرد اهنگ جدیدی را بنوازد و تو همنوازی می‌کردی با تنبک که با حال بهتری از استدیو بیرون بروی؛ تک‌نوازی کمانچه می‌ماند و حیف بود.

عجیب نیست که سازت می‌خواست بنوازد

و کار را تمام کند!

عجیب نیست اینقدر هوایت را داشت!

و حمایتش

کم حمایتی نبود در کنار حمایت استاد و دوستانت!

 

***

 

راستی حالا که فیلم‌ها را می‌بینی صدای سازت خیلی باز شده نسبت به چند ماه قبل و این یعنی عالی پیش رفتی و باید ادامه دهی تا رسیدن به دستاوردهای بیشتر. اینکه همه‌ی دستاوردهای فردی را به سه دقیقه اجرا تقلیل دهی درست نیست و بی‌انصافی محض است. می‌خواهد این دیدگاه از طرف هر کسی باشد.

 

خیلی‌ها چند برابر تو زحمت کشیدند و تئوری کار کردند در همین مدت کوتاه و اجرای خوبی هم نداشتند اما با آنهمه تلاش و پشتکار و شوق آیا درست است آنهمه دستاورد را زیر سوال برد؟! آیا به مرور منحنی پیشرفت‌شان چند برابر نمی‌شود.

 

اینکه برای به سرانجام رساندن اجرا چند بار تلاش کنی و کمک بگیری تا آنچه را آموختی به نمایش بگذاری در صورتی ایراد کار بود که کار نکرده بودی اما وقتی مدت‌ها تلاش کردی آن هم با آن شرایط جسمی، پس فقط نیاز به اجرای آموخته‌هایت داشتی که موفق شدی. و همین عالی‌ست. البته که اگر هم نمی‌شد باز دوباره شروع می‌کردی، شاید با کمی دلخوری و چرا و … و البته که قطعا حست نسبت به مقوله‌ی “تلاش” تغییر می‌کرد و زمان می‌برد تا دوباره به تلاش ایمان بیاوری. چرا که می‌دانی نهایتا کار نیکو کردن از پر کردن است.

 

مهم این است که همه کائنات دست در دست هم گذاشتند تا تو موفق شوی.

فیلم اولین تک‌نوازی کمانچه با همه حاشیه‌ها و اشتباه‌ و… را خیلی دوست داری چرا که در ستایش “شدن” بود، در ستایش ” کم نیاوردن” در ستایش ” ایمان” و در ستایش ” تلاش” بود.

 

تو راه ورونیکای لهستانی را در فیلم زندگی دوگانه ورونیکا انتخاب کردی.

پای بهایش که درد بود ماندی و می‌مانی

که ارزش ماندن دارد. 

دردم از یار است و درمان نیز هم!

 

***

 

دردناک‌ترین بخش درمان برای من زمانی بود که از ساز دور می‌شدم و فشار را کم می‌کردم تا درد کم شود. اینکه برای حال خوب باید سازم را، زندگی‌ام را کنار می‌گذاشتم؛ وحشتناک بود.

همانطور که با انتخاب ساز و تمرین روزانه و رسیدن به کار هنری و فعالیتی که روحم را جلا می‌داد، باید درد را تحمل می‌کردم و از سلامت جسمی می‌گذشتم، سخت بود.

امید که به زودی هر دو را کنار هم داشته باشم.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *