دشتان واژهای فارسی پهلوی است که در این کتاب به جای واژهی قاعدگی به کار رفته است. کتاب پیش رو دربارهی قاعدگی است و نشانگان پیش از آن، امروز با نام PMS شناخته میشود.
این اثر پژوهشی، قاعدگی و همهی مسائل و موضوعات مربوط به آن را در تاریخ و اسطوره نیز دنبال میکند و به دنبال یافتن پاسخی است به این پرسش: چرا قاعدگی همواره مسئلهای پنهان و مذموم در فرهنگها و باورهای کهن و امروزی بوده است؟
در واقع این پرسش، پاسخ تقریبا روشنی دارد که ردپای آن در متون دینی و حتا اسطورههای جهانی دیده میشود و ریشه در فرهنگی چند هزار ساله دارد. نگاه منفی نسبت به این پدیده و طبعا نادیده گرفتن آن، وجه مشترک بسیاری از فرهنگها و سنتهاست.
+دشتان، دشتانومند، دشتانیک، دشتانیستان، دشتان مرزی، دشتان ماه، دشتک
+آنگلوساکسونها عادت ماهانه را “لعنت ماهانه” می نامیدند.
+بررسی محدودیتهای ایجاد شده برای وضعیتِ دشتان در دین زرتشت، یهود، اسلام، مسیحیت و هندوییسم…
+اسطوره، دینِ جوامع ابتدایی است. باورهای دینی و بینش شهودی انسانهای نخستین در نمادهایی ظاهر شده که جنبهی علمی و تعقلی ندارد. دین شکل تکاملیافته، کاربردی و معقولِ اسطوره است. پیوند میان دین و اسطوره انکارناپذیر است. این دو مرز جداشونده و گاه در هم آمیخته دارند.
+در اسطورهی ایرانی، نهاد زن مادهدیو است. پیدایش دشتان هم، همریشه با داستان جهی است. اهریمن بر سر دخترش بوسه میزند تا دشتان شود. دشتان حاصل بوسهی اهریمن است.
+در اسطورههای ملل دیگر، مار نقش پررنگی در روایات و داستانهای مربوط به پدید آمدن دشتان دارد. مشهورترین این روایات داستان مار رنگینکمان است در افسانههای استرالیایی. مار رنگینکمان زن را برای اولین بار دشتان میکند.
تحلیلهای فمنیستی مختلفی بر این اسطوره نوشتهاند. مار را نماد و کهنالگوی نرینگی دانستهاند که همواره مادینه را مغلوب خود کرده است…
اینگونه از خوانش دو اسطوره “مار رنگینکمان و خواهران واویلاک” و ” مار ماوادی” برمیآید، میان زن و آب هم پیوندهای قابلتاملی هست.
+در بررسی اسطورهشناسی دشتان، عنصر ماه و مار اهمیت بسیار دارند.
مار زن را میفریبد تا از درخت ممنوع بخورد. دشمنی مار با زن در متن سِفر آفرینش تشریح میشود. در یکی از اسطورههای ایرانی هم دیدیم که جهی در بدن مار خانه میکند و پس از به آتش کشیدن مار بزرگ، روح سرگردان جهی وارد خانهی دوم خود، بدن زن، میشود.
زن و مار خویشاوندان اسطورهایاند. دیو پلیدی یا در مار خانه دارد یا در زن. اما دو خویشاوند همواره با هم سر ستیز دارند!…
ماه و مار درهمآمیختگی مضمونی ظریفی نیز پیدا میکنند…
در بعضی نقاط حتی ماه را “قابلهی بزرگ” مینامند… تاریخ تولد در واقع مستقیما به تاریخ آبستنی بستگی دارد که آن نیز به نوبهی خود به زمان قاعدگی وابسته است.طول متوسط دورهی زنانگی تقریبا با زمان میان دو بدر متوالی ماه برابر است…
در دینِ آدم نخستین، نسبت به مسئلهی دشتان دو نوع نگاه وجود دارد. نخست نگاهی که بازدارنده و تحریمکننده است و دوم، نگاهی که تقدس و قدرت جادویی برای خون دشتان قائل است.
+جودی گراهن شنل قرمزی را با آن شنل قرمز نماد زنانگی و گرگ را که خشن و مهاجم است، نماد مردانگی معرفی میکند. گذشته از این تفسیر فمینیستی، او سفر شنل قرمزی از میان جنگل و رفتن به خانهی مادربزرگ را نوعی تبعید دشتانی تلقی میکند…
قرمزی شنل، نماد دشتان و کلبهی مادربزرگ در اعماق جنگل، نماد کلبهی دشتان است.
+کلبهی قاعدگی مکانی است که زنان دشتانی را با مقداری غذا به آنجا میفرستادند؛ نوعی انزوا و استراحت اجباری…
گروهی این انزوا را محرومیت نامیدهاند و گروهی معافیت.
+آیا همهی تحولات منفی و ناهنجاریهای جسمی و روحی زن در دورهی پیشدشتان و روزهای نخستین دشتان، دلیل طرد او در دورانهای تاریخی کهن نبوده است؟…
آیا نشانههای پیشدشتان همان دلایلی نیستند که سبب میشدند زنان را از انجام کارهای روزمره معاف کنند؟…
آیا اصلا این نشانگان به شکل امروزی آن در روزگار گذشته با همین درجه از بروز و شدت، وجود داشته است یا نه؟…
آیا پیشدشتان مقولهای مربوط به زندگی معاصر است؟…
در کنار افزایش بیشتر سطح استروژن در این روزها، تعداد کم زایمان، کوتاه شدن دورهی بارداری و شیردهی و بلوغ زودتر و در نتیجه دشتان زودرستر، تعداد دشتان زن امروز در طول عمر خود، بسیار بیشتر از زن دیروز است. اگر عوامل تشدیدکنندهی هورمونی را هم در نظر بگیریم میتوان اعلام کرد پیشدشتان مقولهای نسبتا مدرن است.
عکس را از “آخرین خبر”




آخرین دیدگاهها