خواب دیدم ما را بریدند
و به کارخانه چوببری بردند
آن که عاشق بود، پنجره شد
آن که بیرحم بود، چوبه دار
از من اما دری ساختند برای گذشتن…
((مهدی باجلان))
قفسهی کتابخانهای باش
تا دفترِ شعری شوم،
کتاب یا نامهای!
تو!
سازی باش، تار یا سهتاری.
من اما،
هیزمی گُر گرفته میشوم
گوش سپرده به چهچههی بلبلی.
آنگاه هر دو گم شویم
میانِ جادویِ صدای استاد:
((این قفس، چون دلم، تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین))
*اشاره به آهنگ “مرغ سحر” با اجرای استاد محمدرضا شجریان
عکس: بهزاد ساوانا




آخرین دیدگاهها