داستان کوتاه کفشهای پاشنه بلند، ازکتاب ((این داستان واقعیت دارد)) نوشتهی جفری هاوارد آرچر با ترجمهی علی فامیان از انتشارات نیستان و تنظیم رادیویی محمدرضا گودرزی را با هم مرور میکنیم.
آقای جفری هاوارد آرچر داستانویس و سیاستمدار سابق انگلیس، متولد ١٥ آوریل ١٩٤٠ در شهر لندن هستند. ایشان سابقهی عضویت در مجلس و فعالیت در ردههای بالای حزب محافظهکار انگستان را دارند.
داستان واقعگرا و ماجرا محور است. تم پلیسی-جنایی دارد و قطعا مخاطبهای داستانهای جنایی-معمایی را جذب میکند.
طبق اظهارات نویسنده جز چهار داستان بقیهی داستانهای این مجموعه همانطور که از نامش پیداست، واقعیت دارند. و جالب اینکه در ابتدای داستان دیالوگی بین نویسنده و شخصیت اصلی، آلن، صورت میگیرد و به این نکته اشاره میشود. همچنین آماری از تعداد سرگذشتهایی که به نویسنده میگویند و تعداد داستانهایی که نهایتا از آن سرگذشتها بیرون میآید هم، به خواننده داده میشود.
توجه داریم جز ابتدا و انتهای داستان که نویسنده حضور دارد، بقیهی داستان با زاویه دید سوم شخص روایت میشود.
جملهی (( آدم هیچوقت اولین پروندهش رو فراموش نمیکنه)) موتیفوار به کررات در داستان میآید.
در این داستان کارشناس ادارهی بیمه، آلن، پرده از یک توطئه برای دریافت خسارت آتش سوزی انبار تولیدکنندهی کفشی برمیدارد. تولیدکننده تقاضای جمعا چهار هزار دلار خسارت، دوهزار دلار بابت اتشسوزی ساختمان و دوهزاردلار بابت اجناس داخل انباررا داده است. مامور ارشد آتشسوزی هم تایید کرده اما به نظر آلن قضیه مشکوک است.
آلن پیگیری اولین پروندهی مستقلش را شروع میکند. او با خرید چند جفت کفش با مارکهای معروف راجرریور و مُنُلوی مختص این تولید کننده و آتش زدن آنها، همچنین جرقهای که موقع صحبت با همسرش به ذهنش خطور کرده، پرده از این راز برمیدارد.
داستان تعلیق خوبی دارد اما سوال اینجاست آیا پرداخت داستان به شکلی هست که خواننده برای بار دوم راغب به مطالعه آن باشد یا داستانی یکبار مصرف است و در بهترین شرایط شما را تشویق به خواندن داستانهای دیگر مجموعه میکند؟
در کنار سلیقهای بودن بخشی از پاسخ این سوال باید به این نکته توجه داشت چنانچه داستان طوری پرداخت شود که با برملا شدن راز داستان، خواننده همچنان مشتاق به مطالعهی مجدد داستان باشد، قطعا داستان موفقی بوده است.
سوال دیگر اینکه آیا آوردن سرنخ ماجرا که بواسطه آن آلن پی به راز ماجرا میبرد در پایان داستان، بدون اینکه در طول داستان اشارهای به آن موضوع شده باشد، باعث غافلگیری خواننده نمیشود؟ آیا نویسنده با پنهان نگه داشتن سرنخ تا انتهای داستان تعلیقی کاذب ایجاد نکرده است؟
با توجه به تلخیص نسخهی رادیویی بطور قطعی نمیتوان به این سوالها پاسخ داد.
طنز ریزی هم در نگه داشتن یک جفت کفش با شمارهی سی و هشت توسط آلن برای همسرش در داستان هست، که لبخندی روی لب خواننده مینشاند.




آخرین دیدگاهها