١.تنهایی من
جام بلور تَرَک خوردهای بود که
قطره قطرهی تو را در خود جا داد
تو اما
از لای درزها چکیدی وُ
تنهایی مرا
عمیقتر کردی
رویای دست نیافتنیام!
((عکس از فیلم کودا))
٢.تک درخت بلوطی هستم
در دامنهی کوه زاگرس
که بذرم را سنجابی کوچک کاشته است.
برای همین است که
تنهایی من
قدمتی دو هزار ساله دارد!
(تک درخت بلوطم
بذرم را سنجابی کاشته
تنهایی من اما
هزار ساله است!)
٣.پر حرف شدهام
از بس این روزها، با خودم حرف میزنم.
٤.در باغ تنهایی من
چشمهای میجوشد از درک حیات
چاهی از عمق وجود
شوری آغشته به نور
بعدِ هر زمستان، بهاری هست
دردی گر هست، درمان هم هست
باغ تنهایی من
میوههایی دارد از جنس نبوغ
و سرخوشیهای کودکانه پابرجا
و بهاری
آغشته به بوی شببوها
پرندهای گر بپرد از شاخساری
سیبها میافتند
گیلاسها
غرق لذت میشوند
پرستوها باز میگردند از کوچ.
دست در دست یکدیگر جشن میگیرند
پرچینها
درِ باغ تنهایی من
باز است
یک نفر شاید، خبری آورد از
شمشادهای لب رود
باد شاید، بوسهای بردارد
از لب غنچهی رز
خرگوشی، بجهد لابهلای بوتهها
باغ تنهایی من
میان کوچه باغیست سرسبز
و زیباست چون پرواز پرستوها
گذرت افتاد اینجا
بمان در بَرِ ما!
((با یاد سهراب سپهری))
٥.چشمهای تنهایی را
با مدادِ سیاه میکشم
انگار که ادامهی شب باشند.
لبهایش را سرخ میکنم
انگار که آلبالویی رویش پوست ترکانده باشد
یا اناری سینه دریده باشد.
چند تار مو از زلفش را
توی صورتش میاندازم
به ستارهای اعماق چشمهایش زل میزنم
و میگویم:
تو هم میتوانی
در سطری از یک شعر سپید بدرخشی
عزیزم!
٦.تنهایی را
فقط میشود با خیال تو پر کرد و
خیال را به انتظار تو
مثل مترسکی با آغوش همیشه باز
برای معشوقی در راه مانده.
٧.از تنهایی میشود
بالی ساخت برای پرواز
و یا قفسی
که جهانت را تقسیم میکنند
به مستطیلهای باریک و کشیدهای!
و این روزها
جهان به خطوط عمود
با فاصلههای یکسان تقسیم میشود برای من
و من پشت این موازیها
پناه میگیرم.
٨.فقر گشنگی میآورد
احتیاج میآورد.
تنهایی
نیاز هم که باشد
فقر نیست اصلا.
٩.تنهایی شاید
همان بخش غیر قابل انکار ماست!
که زیر نقاب لبخند تن میدهد
به خفت زندگی!
١٠.تنهایی
ریشە دواندە در من
چون گیاە خودرویی در دشت
و این تنهایی وسعتی دارد
بە اندازەی همەی جنگهای تاریخ
کە تا سالها بعد از صلح هم
قربانی میگیرند!




آخرین دیدگاهها