میخواهم دوباره به دنیا بیایم
بیرون در، تو منتظرم بوده باشی
و بیآنکه کسی بفهمد،
جای بیداری و خواب را
به رسم خودمان در آریم…
((شمس لنگرودی))
همیشه چیزهایی که نداشتهام را
بیشتر دوست داشتهام
همچون تو که بسیار دوری
که بسیار ندارمت.
((پابلو نرودا))
عشق راهیست
برای بازگشت به خانه
بعد از کار
بعد از جنگ
بعد از زندان
بعد از سفر
بعد از …
من فکر میکنم
فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد.
((رسول یونان))
مادامی که دربارهات مینویسم،
بیوقفه میشنوم ضربان قلبت را
که در کالبد اشعارم میتپد.
((الکساندرا واسیلیو))
آیا بوسه و شعر را زیستهای؟
پس مرگ چیزی از تو نخواهد گرفت.
((یانیس ریتسوس))
همیشه کسانی هستند
که در نهایت دلتنگی، نمیتوانیم
آنها را در آغوش بگیریم
بدترین اتفاق شاید همین باشد…
((ایلهان برک))
صدای تو
از کدام آب گذشته بود
یا در کجا باریده بود
که همواره ریحانها و سوسنها
به سوی من میآمد؟
صدای تو
چگونه از آمدن من گذشته بود؟
که آن را در آسمانها میشنیدم.
((بیژن جلالی))
——–
خیلی دلم خواست
که حالا کنارم باشی،
اما نیستی،
تو آنجایی،
و “آنجا” نمیداند
که چقدر خوشبخت است.
((ناظم حکمت))
گاهی این را که برای دوست داشتن هم باید تلاش کرد، نمیفهمم. تلاشهای یک طرفه. این که دوست داشتن به شکل ناگهانی و غیرقابل کنترلی در یک طرف رشد کند، بزرگ شود، و دیگری اصلا بیخبر باشد یا بیتفاوت. رنجی که باعث رشد خودبهخودی یک طرف و کوچک شدن بیدلیل طرف مقابل میشود.
((مهدی ربی))
دل از تو کندم،
ولی ندانم گر گریزم، کجا گریزم
گر بمانم، کجا بمانم.
((نادر نادرپور))
نه رغبتش به سایهی آن کاج ماندن است
نه طاقتش به رستن از آن جای دلشکن.
((نیما))
نه پای رفتن از اینجا، نه طاقتی که بمانم
چگونه دست دلم را به دست تو برسانم؟
((حسین منزوی و غلامرضا طریقی))
هنوز دوستت دارم
غمانگیزترین جملهس میدونی؟
((مجتبی شکوری))
تو جفای خود بکردی و نه من نمیتوانم
که جفا کنم ولیکن نه تو لایق جفایی
((سعدی))
گفتوگو کنیم
من هیچ نگویم
تو هیچ نگو.
((سیروس نوذری))
ساکنان قلبت را به دقت انتخاب کن
زیرا هیچکس به غیر از تو
بهای سکونتشان را
نخواهد پرداخت.
((جبران خلیل جبران))
ممنونم که هیچگاه مرا نفهمیدی،
زیرا همه چیز را همین به من آموخت.
((ناشناس))
من که جز تو کسی را ندارم
ولی چرا تو را هم ندارم؟
((عباس معروفی))
یک جایی میرسد که آدم دست به خودکشی میزند، نه اینکه تیغ بردارد، رگش را بزند، نه! قید احساسش را میزند.
((چارلز بوکوفسکی))
و چقدر غمانگیز است که آدم بخواهد تمام وقت مراقب خود باشد تا آنچه احساس میکند را به زبان نیاورد.
((ناشناس))
قلبت رو به کسی دادن، ترسناکترین، خطرناکترین و گیجکنندهترین چیزیه که وجود داره…
((دیالوگی از یک فیلم))
میلیونها و میلیاردها آدم توی این دنیا هست که همشون میتونن بی “تو” زندگی کنن، اما آخه چرا من نمیتونم؟!
((رومن گاری))
ادامه دارد…



آخرین دیدگاهها