کاش دنیا یک اتاقِ خواب داشت، وقتهایی که خسته میشدی، کم میآوردی، میرفتی تو و در اتاق را میبستی به روی بقیهی دنیا. اصلا در را بهم میکوبیدی و میرفتی، میخوابیدی. بیآنکه نگران چیزی باشی، دلهرهی مسئلهای داشته باشی.
یاد جملهای از آلبر کامو افتادم:
((احتیاج به ناممکن دارم، دنیا به این صورت که هست، مرا راضی نمیکند.))
و جملهای از آریل دورفمن:
((گاهی کار درست این است که رویای ناممکن را در سر بپرورانیم، ناممکن را بخواهیم و برای ناممکن فریاد بزنیم. شاید تاریخ همان موقع گوش سپرده باشد و همان دم پاسخ دهد.))
چطور است رویاهایی دیگری هم در سر بپرورانیم، رویاهایی زیباتر آغشته به امید و آینده!


آخرین دیدگاهها