ساعت سه شب از درد دست بیدار شدی. و این یعنی شرایط خاص است. دست از گریه کردن برای رویاهایی که در موسیقی داشتی بردار. قرار نیست حتما نوازنده باشی تا از موسیقی لذت ببری. چرا که با این روند ممکن است، حتی زندگی ات هم مختل شود. و این اختلال به بقیه بدن هم برسد. باید به درمان پرداخت. تاخیر جایز نیست. در کنار این مسئله که عصبی بودن شرایط را تشدید میکند متاسفانه.
طبیعتا فیزیوتراپی جای کلاسها را میگیرد. شرایط خوشایندی نیست اما کاری هم نمیتوان کرد. باید قاطع جلو بروی، شرایط را توضیح بدهی و کلاس هنرجوها را کنسل کنی و کلاس خودت را هم فعلا بصورت تئوری برگزار کنی. استراحت لااقل درد را کم میکند و مانع پیشروی میشود در این مقطع زمانی. تا ریشه را پیدا کنی و درمان یا پیشگیری را پیش ببری.
همه چیز بسته به دیدگاه تو دارد میتوانی نقش قربانی را بازی کنی و با اشک و آه کنار بگذاری یا قاطعانه و با اسیب روحی کمتر. یادت باشد، در نهایت هیچکس جز خودت درگیر این شرایط نیست. و همه هر چقدر هم ناراحت شوند در نهایت یادشان خواهد رفت و غرق زندگیشان می شوند و این طبیعی ترین حالت ممکن است.
زحمت کشیدی؟ بله
وقت و انرژی گذاشتی؟ بله
داشت خوب پیش میرفت و با کمی صبر موقعیتت تثبیت میشد؟ بله
به قول نیما به جانش کِشتی و به جان آبش دادی؟ بله
ولی عزیز این دوره فعلا کنسل است، چه موقت و چه دائمی. و تو با جلز ولز کردن، جز اینکه شرایط را بدتر کنی، کاری از پیش نمیبری.
واقعیت این است که شاید الان در بهترین شرایط باشی و ممکن است نقاشی و فعالیتهای دیگری را هم کنار بگذاری که امیدوارم اتفاق نیفتد.
به قول آن پزشک که بیمارش با من حرف زد: هر وقت خواستی گریه کنی برو قبرستان گریه کن.
و این یعنی تو هنوز زنده ای و میتوانی ادامه بدهی. یعنی دست از قربانی بودن بردار. یعنی راههای پیشگیری رو دنبال کن. یعنی بدن تو وسیله نیست که تو را به خواسته ها و آرزوها و رویاهات برساند. خودش هدف است، خودش ارزشمند است. سلامتی اش مهم است. پس کمی زاویه دیدت را عوض کن.
انتظار ندارم مثل آدرین ریچ به “موهبت سوختن” برسی در همین لحظه ولی اگر این چالش برایت مقدر شده، ازش رو برنگران. و بهش خوش آمد بگو. با آغوش باز بپذیرش تا از آن عبور کنی.
که در دل تاریکی حتما نوری خواهد درخشید حتی اگر پرتو کوچکی باشد.
حتی اگر …




آخرین دیدگاهها