وقتی میگی منم آدمم، یه وقتایی کم میآرم، عصبانی هستی. وقتی میگی خستهم، ناامیدی. وقتی میگی دلم گرفته، انگار هیچی قرار نیست درست بشه، دلسردی. وقتی میگی دلتنگم، دلتنگی. فقط دلتنگی.
وقتی خودتم نمیدونی چه مرگته از بس بههم ریختی، هم کم آوردی، هم خستهای، هم دلت گرفته و هم دلتنگی، وقتشه پاشی اشکات رو پاک کنی و تو دل تاریکترین لحظه و جای دنیا قدم بذاری قبل از اینکه به بیتفاوت برسی. فقط یادت باشه از دل اون جهنم خودت رو سالم بیرون بکشی و دردت رو مال خودت کرده باشی. مال خودِ خودت. اینطوری دیگه دستات خالی نیست. زخمهات راه رو بهت نشون میدن.
راستی کی گفته بیخبری از بدخبری بهتره؟ وقتی داری به هزار و یک اتفاق بد فکر میکنی و از درون متلاشی میشی…
٭قاصدکها را سر بریدند
تندبادها در بیشهزارها!




آخرین دیدگاهها