تا زمانیکه مطلبی را منتشر نکردهام، نقصهایش به چشمم نمیآید. همینکه دکمهی رازآلود و زرد رنگ انتشار را میزنم، خورهای به جانم میافتد. تمام نارساییهای مضمونی، ساختارهای اشتباه، غلطهای املایی و… رُخنمایی میکنند! تا به خودم میآیم، میبینم مثل مجسمهسازی به جان تندیسِ متن افتادهام! و این یکی، سندرم ویرایش است که در ادامهی سندرم قبلی پیدایش میشود. خلاصه در چنان دور تسلسلی میافتم که گاه کلافه میشوم و مطلب را رها میکنم.
ریموند کارور داستانی با نام “وقتی از عشق حرف میزنیم، از چه حرف میزنیم.” نوشت. بعد موراکامی با کسب اجازه از خانوادهی محترم کارور نام کتابش را “از دو که حرف میزنم، از چه حرف میزنم.” گذاشت و من بدون کسب اجازهی آن دو بزرگوار میخواهم بنویسم “از سندرم انتشار که حرف میزنم، از چه حرف میزنم.”
.عکاس ناشناس



آخرین دیدگاهها