گاهی دوست داشتن سخت‌ترین کار دنیاست

 

زن پرنده‌هایی داشت با صدایی زیبا و رابطه‌ای زیباتر. روزها گذشته بود تا بالاخره مرغ ماده تخم بگذارد. بعد از آن مرغ ماده کمتر از لانه بیرون رفته بود، و بیشتر روی تخم‌ها نشسته بود، مرغ نر هم تنها و افسرده بیرون لانه مانده بود. مرغ ‌های عشق بر اساس غریزه تخم‌های پوک را از لانه بیرون انداخته بودند. نهایتا از پنج تخم تنها یک جوجه به دنیا آمده بود.

روزی زن چند صدای ضعیف از جوجه‌ شنیده بود و بعد محزون‌ترین و طولانی‌ترین آواز پرنده‌ی ماده را. بعد هم سایه‌ی سنگین سکوت همه جا پخش شده بود. به این ترتیب چهار تخم و جوجه‌ی تازه متولد شده‌شان را از دست داده بودند.

از آن روز به بعد هرگز رابطه‌ی آنها به حالت قبل برنگشته بود تا مدتی پرنده‌ی ماده تندخو شده بود و گاهی جفتش را زخمی کرده بود. بعد از آن هر بار تخم گذاشته بود، بیشتر رویشان نشسته بود و برای لحظه‌ای که بیرون می‌آمده تا چیزی بخورد و نفسی تازه کند، به محض اینکه جفتش وارد لانه می‌شده، می‌رفته و بیرونش می‌کرده! با این وجود چند بار دیگر تمام تخم‌ها را از دست داده بودند.

زن همراه خانواده‌اش بارها سرچ کرده بودند شاید مطلبی در این رابطه پیدا کنند. در زیستِ خیلی از حیوانات امکان آسیب به بچه از طرف جفت نر به خاطر حسادت وجود دارد اما برای مرغ عشق مطلبی پیدا نکرده بودند. نهایتا به این نتیجه رسیده بودند که حدس آنها اشتباه بوده. پس روی تغذیه مناسب‌تر پافشاری کرده بودند.

شبی بهاری صداهایی شنیده بودند ممتد و باز سکوتی طولانی حکم‌فرما!

صبح روز بعد تخمی بیرون لانه افتاده بود و جنازه‌ی مرغ نر کف قفس.

زن وحشت‌زده دوباره سرچ کرده بود. این‌بار اما مطالبی بالا آمده بود دال بر جدا کردن جفت‌های مرغ عشق بعد از تخم‌گذاری!

کار از کار گذشته بود. و نوش‌داروی بعد از مرگ سهراب بود.

پرنده‌ی ماده بعد از مرگ جفتش، با فاصله‌ی زمانی تخم‌های دیگری گذاشته بود که نهایتا چند تا از تخم‌ها جوجه شده بودند.

اما او تا مدت‌ها مرغ ماده را به چشم قاتلی بالفطره که حالا بالفعل شده، دیده بود. تا مدت‌ها از شنیدن صدایش لذت نبرده بود. فکر کرده بود، چرا غریزه‌ی مادرانه‌‌اش از عشقش پیشی گرفته؟

و بالاخره روزی اعتراف کرد که گاهی دوست داشتن سخت‌ترین کار دنیاست!

اعتراف کرد که نه از دیدنش، نه آوازش، نه حتی مادرانگی‌هایش لذت می‌برد!

می‌گفت: حتی از یک خرگوش انتظار چنین رفتاری را داشتم اما از پرنده‌ای به این کوچکی، زیبایی و معصومی نه.

با اینکه خوب می‌دانست مرغ عشق بر اساس طبیعتش رفتار کرده بود و عاملی که مانع تبدیل شدن تخم‌ها به جوجه شده بود را از میان برداشته بود حتی اگر آن عامل خود در تخم‌گذاری سهیم بوده باشد! اما روزها طول کشیده بود که مرغ عشق را مثل قبل دوست داشته باشد و به تلاشش برای بزرگ کردن جوجه‌ها آفرین بگوید.

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *