فیلم نفس عمیق
با کارگردانی و تهیهکنندگی پرویز شهبازی.
سال ساخت ١٣٨١
فیلم با صحنهی تلاش غواصها برای بیرون کشیدن دو نفر که با ماشینشان در آب سقوط کردهاند، شروع میشود. مردی که پولیور آبی پوشیده و چهرهاش را نمیبینیم و فردی با موهای بلند که معلوم نیست دختر است یا پسر. صحنهی بعد بلافاصله پسری با موهای بلند (کامران) که نفسش را زیر آب حبس کرده از استخری بیرون میآید. سپس روایت زندگی کامران و دوستش (منصور) را دنبال میکنیم که آیدا هم به این زنجیره وارد میشود. در پایان متوجه میشویم دختر و پسر غرق شده در ابتدای فیلم، آیدا و منصور هستند.
در واقع زمان روایت بصورت غیرخطی و شکسته است. به این صورت که صحنهی ابتدای فیلم در واقع صحنهی پایانی است.
در فیلم نفس عمیق ما با نسل جوانی روبرو هستیم که فارغ از اختلاف طبقاتی و اجتماعی، بدون نیاز به شناختی از پیشینهی یکدیگر به راحتی با هم مراوده و همدیگر را درک میکنند، جوانهایی سرگشته، سرخورده، بیهدف، غرق در پوچی و گریزان از خانواده.
ما با سه شخصیت روبرویم که هر کدام ویژگیهای فردی خاص و منحصربهفرد خودشان را دارند ولی ویژگی مشترکشان، سرگشتگی، آنها را دور هم جمع کرده است.
٭کامران از خانوادهای مرفع و دانشجویی مستعد است، دانشگاه را رها میکند، به منزل برنمیگردد، ماشینی که مادرش خریده را رد میکند و فکر میکند با هیچکدام از پیشنهادهایی که مادرش تلفنی به او میدهد، تغیری رخ نمیدهد. او شخصیتی آرام، تودار، عمیق و گریزان از آدمها و بریده از دنیا دارد طوریکه به منصور میگوید: خوبیه داشتن تلفن جدید اینه که آشنا دیگه زنگ نمیزنه.
ما هرگز متوجه دلیل یا دلایل افسردگی و مرگخواهی و حتی لجبازی و هنجارشکنی او (( سیگار بیش از حد کشیدن یا سیگار کشیدن در مکان عمومی، شکستن آینه بغل ماشینهای پارک شده در خیابان، غذا نخوردن و… )) نمیشویم. انگار حتی به خوش خیالی منصور موقع دیدن آیدا و خیالپردازیاش برای خوشبختی در دل میخندد. او آرزوی خوشگذرانی را دارد که میداند شرایطش در جامعه فراهم نیست.
٭آیدا دختری شلوغ، شیطان، بانمک، اهل موسیقی و دانشجوی هنر است که به خاطر درج نام شهرستان در شناسنامهاش توانسته از خوابگاه استفاده کند. خانوادهی او نه تنها از عدم حضورش در خانه ناراحت نیستند، بلکه به نوعی خواهر کوچکش دارد از اتاقش استفاده میکند تا خودش را برای کنکور آماده کند. زمانیکه آیدا به خاطر دیر برگشتن و رابطه با منصور از خوابگاه اخراج میشود هیچ بازخوردی از آیدا که خانوادهاش چه عکسالعملی داشتهاند، نمیبینیم. البته میتوان حدس زد خانوادهاش تنها راه برای خلاصی از آن شرایط را شوهر دادن آیدا دانستهاند، چرا که در سکانسی به منصور میگوید که شب خواستگار دارد. آیدا هم مثل کامران به نوعی از دانشگاه بریده میشود. با هم بخشی از دیالوگ بین آیدا و منصور را میخوانیم:
آیدا: ببین من یه سیستمی دارم تو زندگیم به اسم راهپیماییهای طولانی مدت، من همینجوری شروع میکنم راه میرم، راه میرم، اصلا حرکتم رو قطع نمیکنم، ماشینا بوق میزنن، مردم بهم متلک میگن، ماشین میاد از روم رد میشه، برف میاد، بارون میاد ولی من همچنان به راه رفتن ادامه میدم. الانم اگه سوار شدم به خاطر این بود که خیلی خیس شده بودم یعنی حوصله راه رفتن دیگه نداشتم، خسته شده بودم. بعد به خاطر اینم هیچی نمیشنوم برای اینکه تو گوشم موسیقیه. یعنی تمام مدت دارم به موسیقی گوش میدم. تو چی؟ تو به موسیقی گوش میدی؟ اونوقت چی گوش میدی اگه گوش بدی؟ چون میدونی، من آدما رو از موزیکی که گوش میدن طبقهبندی میکنم. یعنی اینکه واسم مهمه که بدونم کسی بلوز گوش بده یا جاز گوش بده یا موسیقی آلترنتیو گوش بده یا مثل من فکرش باز باشه اول باخ گوش بده بعد موسیقی آلترنتیو گوش بده. بعد همه رو پشت سر هم گوش بده و دچار هیچ مشکلی هم نشه. حالا چی گوش میدی؟
منصور: من داریوش گوش میدم.
آیدا: نکتهش رو گرفتم.
٭منصور از طبقهی اجتماعی پایینتری است که مادرش بیمارستان است و صاحبخانه به خاطر ندادن اجاره کلید را از او میگیرد. به خواهرش که سر میزند، گویی او هم در منجلابی به سر میبرد و…
مکان داستان بیشتر در خیابان میگذرد ( البته گاه در مسافرخانه، خوابگاه و چند سکانس هم در محوطه دانشگاه، حیاط خانهی منصور و دوست آیدا) گویی خیابان یکی از شخصیتهای داستان است. خیابانهایی ناامن که میزبان آدمهایی دروغگو و ریاکار هستند که به راحتی رفتارهای غیر اخلاقی و گاه غیر قانونی انجام میدهند از جمله:
.دزدیدن موبایل
.شیادی مردی که خود را محتاج معرفی میکند درحالیکه جیبش پر از پول است.
.خریدن موبایل دزدی توسط مردی که ظاهرا موقعیت اجتماعی خوبی دارد.
.گرفتن اتاق یک نفره توسط دوقلوهای همسان با وانمود کردن به اینکه یک نفر هستند.
.قطع کردن برق محله موقع مسابقهی تلویزیونی توسط اراذل و اوباش برای خوشگذرانی.
.گرفتن نوار کاست توسط نگهبانی خوابگاه به عنوان رشوه و حق السکوت.
.سرک کشیدن مرد روی پشت بام به زندگی دیگران.
.شکستن شیشه باجه تلفن که گویا قبلا هم از آسیب دور نبوده.
.دزدیدن ماشین و چادرهای ماشین و…
توجه داریم که شروع عالی فیلم با پیدا شدن جسد دو جوان با فضای سرد فیلم و سرگردانی شخصیتهای داستان در خیابانهای تهران و عدم پیوند عمیق خانوادگی همخوان است. در خیابان یا شاهد افرادی هستیم که در حال دزدی. کلاهبرداری و دید زدن زندگی هم هستند یا شاهد پلیس و اجرای نصفه نیمهی قانون.
داستان نفس عمیق، داستان مرگ است. مرگ خودخواستهی کامران بر اثر گشنگی و زخم معده، مرگ آیدا و منصور بر اثر صانحه تصادف.
فیلم تلاشی برای نشان دادن دلایل این حجم از ناامیدی و سرگشتگی و نیز دادن راهکار حل این مشکلات ندارد. گویی با همراه کردن ما با زوج جوانی که شاهد سقوط ماشین آیدا و منصور در سد هستند، تکرار پذیری این شرایط را به نمایش میگذارد.
زوجی که با اسامی و صدای آیدا و منصور، دیالوگ زیر را با هم دارند:
پسر: چی شده اونجا؟ چه خبره؟
دختر: نمیدونم. منصور یه دیقه وایسا بپرسم ببینم چی شده؟ آقا چی شده؟ چه خبره اینجا؟
کارگردان در نقش مردی ناشناس: یه ماشین افتاده تو سد. متاسفانه یه دختر و پسر غرق شدن. دارن تلاش میکنن دختره رو بکشن بالا. شما هم برین واینسین. برین.
گویی این دیالوگ به منصور و آیداهایی اشاره میکند که در همین چرخه حضور دارند با پایانی تکرارشونده و دردناک.
توجه داریم رنگ آبی پلیور جسد که کد مشترک ابتدا و بقیه فیلم است با ترانهی پایان فیلم به زیبایی پیوند دارد:
آسمون آبیه. آسمون زخمیه. من دلم آبیه. عشق من تاریکه. قلب من آسمونه. بارونش خونیه. خستهام از دردی سخت. تشنهام به …خوابیدن پروازه. اشک زیبا.
پایان




آخرین دیدگاهها