تو اما
زخمی هستی
که هر روز اندوه بر آن آرشه میکشد.
و خون
قطره قطره بر
سکوتِ نشسته در چشمانم میچکد و
دایرهای از پسِ دایرهای
از پس دایرهای میآفریند،
موجی، از پس موجی
از پسِ موجی،
و صدایی از پسِ صدایی
از پسِ صدای دیگری
که همه انعکاسی هستند از
شکستنهایم!
شکستنی از پسِ شکستنی
از پسِ شکستنی…
و عشق
تبلوریست از همین دل سپردنها
خُرد شدنها و
بند خوردنها!
آن هنگام که تاریکی، روشنایی میشود
مرگ، خودِ خودِ زندگی!
تصویر:
اسکرینشاتی از فیلمِ پرندهای
که بر تصویرِ درخت روی آب راه میرود!




آخرین دیدگاهها