در هر رویایی
همیشه تکهای حقیقت نهفته است و
در هر حقیقتی
بریده بریدههای یک رویا…
دوستی من و درخت این تصویر به خرداد ماه سال ١٤٠١ برمیگردد. انگار سرگذشت مشابهی ما را به هم نزدیک کرده است. از همان روز اول تمام تغییراتش را زیر نظر داشتم. بهار سال قبل که مثل امروز هر روز سرسبزتر میشد، کلی ذوق کردم. هفتهی بعد که شاخهها را روی زمین دیدم، دلم ریخت. جلوتر رفتم، هرس شده بود و برای قوت گرفتن فقط یکی از شاخهها را نگه داشته بودند. نفس راحتی کشیدم.
این درخت در تاریکترین روزهای زندگی چون آینهای روبرویم بود. و شاید بیشتر از هر کسی به من امید به ادامه دادن میداد. هر چند پذیرفتهام، ممکن است روزی اثری از شاخههای جدید نباشد. در این صورت آیا برای بار سوم جوانه میزند یا سرنوشت دیگری پیشرو دارد؟ واقعا نمیتوان پیشبینی کرد اما میدانم همچنان به عنوان زیباترین درختی که تا به حال دیدهام در خاطرم خواهد ماند.
اینکه درختی قطع شده بیشتر از تمام درختهایی که دیدهای، درختهایی که سایه داشتهاند، زیبا بودهاند، میوه دادهاند؛ روح تو را نوازش کند، خود معجزهایست. و یادم میاندازد که این زندگی تنها و تنها و تنها چیزیست که داریم و نباید به این سادگیها از آن دست بکشیم.
و نکتهی دیگر اینکه گاهی رنجهایمان ما را زیباتر، الهامبخشتر و موثرتر میکند. اجازه بدهیم هر آنچه از نور و آگاهی که از درونمان میجوشد، بیرون بیاید.
از اوایل آبان ماه سال ١٤٠٠ که زمین خوردم و بعد از بلند شدن، سعی کردم سر پا بمانم… رهاتر، پذیراتر و آرامتر زیستهام.
من همان درخت قطع شدهام
که بخشی از ریشههایش از خاک بیرون مانده و
از بخش دیگر جوانههای کوچکی روییده
که هر روز
بزرگ و بزرگتر می شوند.




آخرین دیدگاهها