دلتنگی

١.به آغوش می کشم
دلتنگی هایم را
سپس نگاهم را چون زنگ بادی
به در می آویزم
شاید
باد از تو خبری بیاورد.

٢.دلم می‌خواهد
آنقدر راه بروم
راه بروم وُ
راه بروم
تا بیرون بزنم از زمین
و جاذبه‌ی نُه و هشت دهمی آن

شاید از سیاره‌ای دیگر سر در بیاورم
با گرانشی کمتر.

آنگاه
سبکتر می‌شوم وُ
دلتنگی‌هایم کمتر.

٣.نگفت دلتنگم
گفت خوابت را دیدم دیشب
نمی داند
خواب ها زبان خاص خودشان را دارند
و من سال هاست که
با این زبان آشنا شده ام

دست در دستش ساعت ها
رقصیده ام
بدون اینکه به سایه های در حال انهدام مان
نگاهی بیندازم.

(( چون تکه پاره های خوابی آشفته ایم در انتظار انسجام ))

برای خواهرم، جانم

٤.من

به اندازه‌ی یک برکه دلتنگم
و به اندازه‌ی همه‌ی موج‌های دریا حرف دارم
و به اندازه‌ی پری دریایی کوچکی
غمگینم!

٥.آنقدر دلتنگم که
دلتنگی هم‌خانه‌ام شده است
می‌روم برایش چای می‌آورم
روبه‌رویش می‌نشینم
به چشم‌های میشی‌اش زل می‌زنم
و به سکوت نشسته بر لب‌هایش
همانطور که قند را در دهان می‌گذارد
به استکان کمرباریک شاه عباسی اشاره می‌کند
چای‌مان را که می‌خوریم
مانند مهی غلیظ و مبهم
توی اتاق شناور می‌شویم
انگار ارزان‌ترین قیمت را دارند
جان آدم‌ها در این مرز و بوم.

٦.تو دلتنگ که می‌شوی
من دلتنگ‌ترین می‌شوم!
چیست راز اینهمه دلتنگی
که چون کوه اتشفشانی
هر زمان که بخواهد، سر باز می‌کند
هر زمان که بخواهد، فوران می‌کند
هر زمان که بخواهد
سنگ‌های سر راهش را ذوب می‌کند و
با خود به قعر دره می‌برد؟

٧.دلتنگی شاید همان
آخرین و ماندگارترین
بخش دوست داشتن است!

٨.دلتنگی
نه زمان می شناسد
نه مکان
دلتنگ که می‌شوی
دنیا سوراخ سوزنی می‌شود
و تو نخی ضخیم
که نمی توانی از آن بگذری.

٩.چه فرقی می کند دیگر
پایان کجاست
کدامین راه را می رویم حتی
کدام آینه می‌کند، ما را صدا
دلتنگی
روزی ما را خواهد کشت.
٭چه فرقی می‌کند
ما در خیابان‌ها می‌دویم
یا خیابان‌ها در ما
ما در پاییز می‌میریم
یا پاییز در ما!

همه‌جا رنگ خون است.

١٠.دلتنگی شاید
خاطره‌ی جمعە صبحی‌ست
آمیختە به عطر داستان
آن هنگام کە
خیابان‌ها در من می‌دوند
و کوچە‌ها بە پیشوازم می‌آیند
بوی زمین نم زدە مرا می‌رباید
درها باز می‌شوند
و این بار
داستان‌ها مرا می‌خوانند
سطر بە سطر
بند بە بند.
(بی‌آنکه بادی تند بوزد و
درها را از جا بکند!)
١١.دلتنگی شاید
همان خیابانی‌ست
کە برای رسیدن بە تو
هر روز عصر
در من قدم می‌زند
و گم می‌شود در موج نگاهت!
١٢.دلتنگم
چون درختی دلتنگ پاییز
آسمانی دلتنگ پرواز
لبی دلتنگ بوسه
و آغوشی دلتنگ آغوشی!

١٣.سند دلتنگی را به نام ما زده‌اند و

زیستن بهایی‌ست

برای عشق!

١٤.دلتنگی

لباسی نامرئی‌ست

بر تن مهاجری بی‌قرار!

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *