زندگی،
باغِ زیبایی نبود،
که وعده داده بودند!
تونلِ دردی بود
که باید از آن میگذشتیم،
تا به آرامش برسیم.
و ما
گاه دهانهها را مسدود میدیدیم.
گاه زیر ریزشِ تونل جان میسپردیم.
گاه جانوری درنده آن بیرون انتظارمان را میکشید و
گاه چنان در راهروهایش گم میشدیم
که “یوزف” در راهروهای پیچ در پیچِ دادگاه.
و ما بارها و بارها
ردِ موریانهها را بر تن و جانمان زیسته بودیم و
و بارها و بارها
از تونل دردی گذشته و به تونل دیگری وارد شده بودیم
و بارها و بارها
خاک از سرمان گذشته بود!
و درد
لکهی ننگی بود بر پیشانی زندگی
که مرگ هم آن را پاک نمیکرد و
خوشبختی
دروغ بزرگی بود
بر تابلوهای راهنمایی تونل!
عکس:
“آخرین نهال دنیا” تصویری از کیهان محمدی




آخرین دیدگاهها