١.بعضی دوست داشتنها
درست مثل مرگ رهایی بخشند
پر از حس آزادی و سبکی
عین یک زن بارور میشوند از
لذت و آرامش.
عین هم آغوشی
خیال انگیزند و آسمانی.
بعضی از دوست داشتنها گرمند.
بعضی دوست داشتنها سردند.
عین گرفتن تکهای یخ وسط زمستان در دست
بی حسی سکرآور و دوست داشتنی دارند
ولی تمام که میشوند
دستهات میسوزند بدجور.
بعضی دوست داشتنها شیرینند و
بعضی تلخ
عین قهوه، تلخیِ ماندگاری دارند.
بعضی دوست داشتنها را باید فریاد زد
و الا میمیرند
بعضی دوست داشتنها را باید سکوت کرد
تا زنده بمانند
بعضی دوست داشتنها
شروع نشده
ته میکشند، ریقشان در میآید
تمام میشوند.
پایان بعضی دوست داشتنها
تازه شروع ماجراست برای تو.
شاید هم شروع دوست داشتن دیگری باشد.
یا پایانی بر همهی آنها.
میبینی اینهمه تنوع را؟
همهی دوست داشتنها اما
میتوانند زیبا باشند
فقط اگر بیتوقع باشی.
پس پیمانهای بردار و
اندازهی توانت سربکش!
٢.چشمها، لبها و لبخندم را
دوست دارم
چون نگاه تو نوازششان کرده
دستهایم را دوست دارم
چون دستهای تو را لمس کرده
شعرهایم را اما
بیشتر دوست دارم
چرا که تو در تک تک واژههایش خانه کردهای.
٭عکس از مرتضی یوسفی




آخرین دیدگاهها