تقریبا برنامههای سه ماههی بهارم بسته شده، همین روزها برای نوشتن زندگینامهای قرارداد میبندم. دلم میخواهد بیشتر بخوانم و بنویسم، راه بروم، بیشتر ببینم، بشنوم، لمس کنم، بچشم، بو کنم، یاد بگیرم، یاد بگیرم، یاد بگیرم.
از طرفی میخواهم تغییرات نسبتا کوچکی در حیطهای از فعالیتهایم ایجاد کنم. و از محدودهای که الان در آن تبحر دارم، مختص خودم است و قبولم دارند کمی فاصله بگیرم و آن دیگری را حرفهایتر لااقل تا آخر بهار پیش ببرم. دلم میخواهد هر دو به یک سطح برسند.
میدانم هر تغییری سختیهای خودش را دارد. اما دلم میخواهد از منطقهی اَمنم دور شوم و خودم را به چالش بکشانم.
میدانم تا مدتی جزء گروه اول نیستم و هنوز به سطحی نرسیدهام که گروه دوم مرا از خودشان بدانند و قبولم داشته باشند، اما چه باک. وقتی پای خواستهای دلی در میان باشد، حتما تا آخرش را خواهم رفت.
میدانم این تغییرات،
دانهایست که رشد خواهد کرد.
درختیست که میوه خواهد داد.
کرم ابریشمیست که پروانه خواهد شد.
عکاس: ناشناس



آخرین دیدگاهها