نوشتن
بهسانِ کشیدن دری است
روی دیواری غیرقابل عبور
و سپس گشودن آن.
((کریستین بوبن))
چقدر عمیق و خلاقانهست این تعریف از نوشتن. برای من نوشتن پناهگاهی امن است. جایی که یک وقتهایی میتوان آنجا رفت و ساعتها وقت گذروند درست مثل تک اتاقی دور از ساختمانِ اصلیِ عمارتی بزرگ، اتاق زیر شیروانی که در کارتونهای کودکی میدیدیم، کلبهای در دل جنگلی مه گرفته یا خانه درختی که هیچکس از وجودش خبر ندارد یا حتی حیات خلوتی کوچک و دنج در خانهی ویلایی بچگیهامان.
نوشتن مأمنیست امن که حتی در شلوغترین مکانها هم میتوانی خلوت کنی. مثل دوستی مهربان است که هرگز ناامید از خانهاش بیرون نمیروی.
و در پایان سخنی دربارهی نوشتن از ((چارلز بوکوفسکی)):
هیچ چیز نجاتت نمیدهد جز نوشتن. نوشتن یگانه روانپزشک است. و پُر مهرترینِ خدایان. نوشتن، مرگ را زیر نظر میگیرد، و توقف ندارد. نوشتن، به خودش و درد میخندد. نوشتن، آخرین امید و آخرین توضیح است. آری نوشتن چنین است.
عکس:
اثری هنری از فرشید فقیهی
نقاشی-خطی از واژهی زیبای “عشق”




آخرین دیدگاهها