٭و ما برای ادامه دادن هیچکسی را نداریم جز خودمان و این کافیست.(بوکوفسکی)
٭به خودم گفتم، راحت باش، یک دل سیر گریه کن، بعد اشکهایت را خشک کن، دستمالات را کنار بگذار، به هیکل بزرگ ماتمزدهات تکانی بده و صفحهی جدیدی باز کن، به چیز جدیدی فکر کن، راه بیفت و همه چیز را از نو شروع کن. (آنا گاوالدا)
٭وقتی حصار دل من تنگ میشود
هر لحظه بین عقل و دلم جنگ میشود
از بس فرار کردهام از خویش خویشتن
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
(محمدعلی بهمنی)
٭تنها چیزی که میدانم این است:
تن من مملو از زخم است و
هنوز روی پاهای خودم ایستادهام.
(نیکوس کازانتزاکیس )
٭بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش
آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور مکن
اکنون زمان زندگیست، تاخیر را باور مکن
حرف از هیاهو کم بزن، از آشتیها دم بزن
از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را باور نکن
خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان
تو شاهکار خالقی، تحقیر را باور نکن
بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش،
زیبا و زشتش پای توست، تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود، نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن، تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید، آزاد آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو، زنجیر را باور نکن.
(مهدی جوینی)
٭پرسید: خود را چگونه ساختی؟
گفت: زخم بر زخم…
(محمود درویش)
٭پرسید: در چه حالی؟
گفت: در حال ساختن نسخهی بهتری از خودم هستم.
(ناشناس)
٭٭٭٭٭٭٭
٭خواهم به خلوتکدهای از همه دور
فقط من باشم و من باشم و من باشم و من.
(اخوان ثالث)
٭باید در خودت،
یک گوشهای از وجودت
آدمی ساخته باشی که در روزهای سخت
نیازی به پناه بردن به هیچکجا و هیچکس نداشته باشد.
(غسان کنفانی)




آخرین دیدگاهها