هفتهی سختی را گذراندم، هفتهای پر از تلاطم فکری و آشفتگی روحی. طبیعی هم بود. کاری که از مدتها قبل نصفه مانده بود را بالاخره انجام دادم.
با وجود همهی دردی که کشیدم و هنوز میکشم؛ هرگز از تصمیمی که گرفتم تا حوزهی فعالیتم را عوض کنم، پشیمان نشدم و هنوز معتقدم که بهترین تصمیم در آن بازهی زمانی بود.
رویارویی اخیرم باعث شد به این نتیجه برسم که رویای من هنوز زندهست و زندگی میکند.
و فقط خدا میداند که این مسئله چقدر حالم را خوب میکند. و فقط خدا میداند وقتی فهمیدم رویای قشنگم، دختر نازنینم، هنوز نفس میکشد چقدر شکرگزارم.
اینکه فکر کنی ممکن است روزی اتفاقی با او مواجه شوی، خیلی هیجانانگیز است.
شاید هیچوقت هم چنین اتفاقی نیفتد اما همینکه حس کنی زنده است، نفس میکشد، رشد میکند و بزرگ میشود، خیالت راحت میشود.
گاهی همینکه بدانی رویای زیبا و عزیزانت در آن وادی، همیشه در قلبت هستند، آرامبخشترین قسمت ماجراست.
عکس: حمیدرضا امیری




آخرین دیدگاهها