معجزه‌ی هیچ کاری نکردن!

دقت کردی گاهی هیچ کار خاصی از دستت برنمی‌آید. و معنای مدیریت بحران به سکوت، تحمل و میزان تاب‌آوری و صبرت برای عبوری منفعلانه از آن چالش بر می‌گردد، نه گزینه‌ای روی میز داری، نه دنبال راه چاره هستی؟!

موقعیتی که دست و پا زدنت نه تنها شرایط را بهتر نمی‌کنند، که بدتر هم می‌کنند.

اما هنوز عزیزانی هستند با وجود اینکه بارها این مسیر را رفته‌اند، تجربه کرده‌اند و در شرایطی به مراتب بهتر از الان، هرگز به نتیجه نرسیده‌اند، برای صد هزارمین بار از همان مسیر سنگلاخی و پر از خار عبور می‌کنند. شرایط روحی خود و بقیه را بدتر می‌کنند. گویی در جعبه‌ای خالی دنبال وسیله‌ای می‌گردند یا با له کردن انگور می‌خواهند عرق نعنا بگیرند.

هر بار ناتوان‌تر، درب و داغان‌تر و ناامیدتر برمی‌گردند. و حس قربانی بودن و شدن را بیشتر به دوش می‌کشند!

 

در عین حال که  آن کمترین شانس برای گذری با آسیب‌پذیری کمتر را هم از بین برده‌اند.

 

گاهی هیچ کاری نکردن، بهترین راه است برای مواجهه با مسائل.

گاهی خویشتن‌داری مهم‌ترین تکنیک است در برخورد با مشکلات.

 

مشکلاتی که صد میلیارد بار هم میم اولش را برداری به شکلات کمترین ارتباطی پیدا نمی‌کنند لااقل در بعضی شرایط بغرنج‌. مگر اینکه شکلات روی دندان آسیب دیده‌ای بنشیند و دادت را هوا ببرد.

و حالا تو نه تنها هنوز با مسئله‌ی اصلی روبرویی که باید تبعات رفتارهای نسنجیده‌ای را هم تاب بیاوری و از همه مهم‌تر و سخت‌تر اینکه آنها و اشتباهات آنها را بپذیری که تا زمانی خودشان به اشتباهشان پی نبرند، هیچ حرفی در آنها تاثیرگذار نخواهد بود.

و اعتراف می‌کنم این لعنتی نشدنی‌ترین کار به نظر می‌رسد.

باید سعی کنی بپذیری، قضاوت نکنی، شماتت نکنی و آنها را درک کنی.

همین لحظه است که تو شروع به رشد می‌کنی مثل درختی که آنقدر در دل تاریکی ریشه می‌دواند تا تنه و شاخ و برگش را به خورشید نزدیک‌تر کند. حرکتی به سمت اعماق و پایین که منجر به رشد و حرکتی به سمت بالا می‌شود!

 

ویکتور فرانکل:

((زندگی هیچ‌وقت به خاطر اتفاق‌های بیرونی‌اش نیست که غیرقابل تحمل می‌شود، بلکه تنها با از دست دادن معنا و هدف است که غیرقابل زیستن می‌شود. وقتی نتوانیم شرایط بیرونی‌مان را تغییر دهیم، یاد می‌گیریم خودمان را تغییر دهیم. آنچه از خود نور می‌بخشد، سوختن را باید تحمل کند.))

 

شاید گاهی به سختی بتوان معنا و حکمتی در رنجی پیدا کرد، آن هم درست زمانی که با آن دست و پنجه نرم می‌کنی. اما حسِ “پذیرش” یک مسئله با حس “قربانیِ منفعل” خیلی فاصله دارد.

 

عکس:

دسته گلی که در آلاچیق چوبی زیبایی

جا مانده بود و نگاهم را ربود!

 

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *