عکس غریب و فوقالعادهای است.
غم و بیقراریای که در پرندهی نقاشی شده روی کاشی دیده میشود در تقابل با آرامش و محبتی که در کبوتر است، قرار میگیرد.
و این در حالیست که تصاویر معمولا ایدالیستی و در نهایت زیبایی و آرامش هستند و تا حدی دور از عالم واقعی.
این تصویر را با “آدم اشتباه و رابطهی اشتباه” به اشتراک گذاشته بودند.
این هم دیدگاهیست قطعا. هرچند که برخی هم اعتقاد دارند آدمهای اشتباهی معنی ندارند چرا که حضور هر آدمی در زندگی دلیلی دارد حتی از نظر روانشناختی. و تا زمانیکه درس مربوطه را نگیری مدام گرفتار آن تلهی فکری و روحی میشوی.
اصلا گیریم که کبوتر عاشق شده، عشقی بیقید و شرط، بیتوقع، عشقی افسانهای و انسانی!
به نظر میرسد مسئلهای که این قاب را خاص میکند زبانِ بدنِ کبوتر است. کبوتری که عشق از چشمهایش میبارد و سری که کمی متمایل به جلو و راست قرار گرفته میزان توجه و علاقهاش را به پرندهی نقاشی شده نشان میدهد.
معشوق اما بیتوجه به عاشق، همانطور که به بالا نگاه میکند غم از چشمها و نوک نیمه بازش سرریز میکند. نمیدانیم نگاهش به کی و کجاست! کسی یا چیزی که با اینکه در تصویر نیست اما حضور پررنگی دارد.
گربه یا پرندهی شکاری که جوجهاش را برده، ماری که تخمهایش را خورده و حالا دارد از درخت روبرویی بالا میرود، معشوقی که رهایش کرده و دارد میرود و او در بهت و ناباوری رفتنش را ضجه میزند! و هزاران روایت دیگر.
ادامه دارد…
نام عکاس را نمیدانم.




آخرین دیدگاهها