اینکه بتوانی بگویی چه بر تو گذشته، با واژهها یا با تصاویر، خودش یک پیروزی است، خودش یک انقلاب است.
((ربکا سولنیت))
و من چقدر به این انقلاب احتیاج دارم و من چقدر به این پیروزی احتیاج دارم.
بیشتر از هر زمانی نیاز به خوب نوشتن را احساس میکنم. بیشتر از هر زمانی دلم میخواهد این سدِ لعنتی را کنار بزنم نه به خاطر اینکه چیزی بدست بیاورم بلکه به خاطر همهی آنچه از دست دادهام، به خاطر بهای سنگینی که پرداخت کردهام! بهایی که حتی دیگران پرداخت کردهاند.
فقط کافی بود کمی شرایط بهتر بود تا خیلی از آن اتفاقها نمیافتاد، یا لااقل با تلورانس کمتری اتفاق میافتادند.
پاییز هزار و چهارصد و یک که عزیزان زیادی را از دست دادیم، یکی از دوستداران محیط زیست نقل قولی از فیلم “سرباز رایان” گفت. و نقل به مضمونِ جمله این بود که امیدوارم سرباز رایان طوری زندگی کند که ارزش اینهمه زندگی که برای برگرداندن او به خانه از دست رفته را داشته باشد.
و من فکر میکنم دوباره در چنان موقعیتی هستم، فقط این بار موقعیت شخصی است.
و اگر بخواهم گفتهام را اصلاح کنم باید بگویم: ((من باید آنقدر خوب زندگی کنم، که بگویم ارزش آنهمه سختیای که خودم و اطرافیانم با هم کشیدیم را داشت.))
لحظهای که عکس را گرفتم
سرشار از حس قدردانی بودم.
طبیعت کمک کرد، از روزهای آخر سال که پر از هوای گذشتههای نچندان دور بود، راحتتر عبور کنم.




آخرین دیدگاهها