٭سکوت
سفید نیست
سبز و صورتی نیست
سیاه هم نیست
گاه زبان مشترک میان آدمهاست
همچون پانتومیم
به دور از فخرِ واژهها
به دور از حرص و بغض جملهها.
گاه اما زجری ابدیست
غیرمشترکترین زبان دنیا میشود.
گاه تصمیمیست برای رفتن و
جا گذاشتن خویش!
٭نگفتههایم را
ننوشتههایم را
در نگاهم
در سطر سطر سکوتم بخوان.
چرا که
سکوت استعارهایست چنان شکننده
که تنها حرکت سری
سر به نیستش میکند.
پس بخوان
که تنها تو مرا از بَری!
٭میگویم
تا آنچه را باید نگویم.
مینویسم
تا آنچه را باید ننویسم.
فکر میکنم
تا از فکر دیگری فرار کنم.
و لبخند میزنم
تا ناراحتیام را پنهان کنم.
میبینی؟
من با کلمهها و لبخند
دردهایم را میپوشانم؟
مثل برف که زمین را میپوشاند
و ماه که تاریکیِ شب را!
میبینی سکوت
تنها راهِ نگفتن و پنهان کردن نیست؟!
٭آنکه درد بر درد میمالد
و سنگ بر سنگ میساید
و سکوتش
سنگینی تمام ستارهها را در خود دارد
زنیست
که سحرگاه را
سرخوشی شاعرانهای میداند
برای انگشت زدن پای حکم دار خویش!
٭رسیدن یا نرسیدن
بردن یا باختن
رفتن یا ماندن؟
ماندن و سوختن و ساختن
یا رفتن و
تا ابد خود را جا گذاشتن!
٭در روزگاری که
عمر رویاهایمان از عمر ما کوتاهتر است
تنها دوام آوردن
دستآوردی عظیم به حساب میآید!
٭شاید شعر
همان نگفتههاست
نشدنها و نرفتنهاست!
٭گاهی پیروزی در رسیدن است
گاه اما
نرسیدن رسیدن است!
نطلبیدن طلبیدن است!
نخواستن عین خواستن وُ
نگفتن
پیچیدهترین نوعِ گفتن است!
٭سکوت میان ما شروع به باریدن کرد
وقتی که هر کس
مراقب بود که قافله را نبازد.
هیچ کدام نمیدانستیم
عشق مسابقهای دو طرف برد
یا دو طرف باخت است،
میانهای ندارد.
و ما چه معصومانه باختیم
همهی راندهای بازی را!
٭سکوت
ضخیمترین دیوار نامرئی دنیاست
با بمب ساعتیای که در دلش کار شده و
بیصبرانه منتظر انفجاری است
در یک رابطه.
٭Luizphilippecm@




آخرین دیدگاهها