اتاق ۸

در فیلم کوتاه اتاق ۸ ، مرد جوان انگلیسی زبانی را می‌بینیم که وارد سلولی می‌شود. او مرد میانسالی را پشت میز می‌بیند که تمایلی به ارتباط برقرار کردن با او ندارد و جواب سوال‌های او را یا نمی‌دهد یا خیلی کوتاه می‌دهد.

مرد توجهش به کتاب روی تخت جلب می‌شود (کتاب ‌”مرگ بر روی نیل” اثر آگاتا کریستی) و با اندکی فاصله زمانی به جعبه‌ای قرمز رنگ.
مرد میانسال به او هشدار می‌دهد که به جعبه دست نزند. کنجکاوی مرد جوان برانگیخته می‌شود و در جعبه را باز می‌کند و اشل کوچکی از سلول خودش را در جعبه می‌بیند. خیلی زود متوجه می‌شود با هر بار باز کردن در جعبه متوجه می‌شود، سقف سلول برداشته می‌شود!
و وقتی دستش را وارد جعبه می‌کند، دست خودش در ابعادی بزرگ‌تر وارد سلول می‌شود! مرد سعی می‌کند دست دیگرش را به آن دست برساند. (مشابه تابلوی آفرینش میکل آنژ )

جوان با دیدن این صحنه به هم سلولی‌اش می‌گوید در جعبه را باز کند تا بتواند فرار کند. غافل از اینکه ارداه‌ی دیگری را در فرارش سهیم می‌کند و توسط او به جعبه قوطی کبریت انداخته می‌شود و به زندان کوچک‌تری می‌افتد و به مرگ محکوم می‌شود!

فیلم لایه‌های فلسفی، روانکاوانه، هستی‌شناسانه‌ و حتی اجتماعی- سیاسی عمیقی دارد. فارغ از اینکه با جهان‌های موازی و فیلمی علمی-تخیلی مواجهیم یا یک فیلم کوتاه سورئال؛ تقابل جبر و اختیار، اسارت و آزادی، خالق و مخلوق و واقعیت و خیال را به خوبی درک می‌کنیم.

و مفاهیم کلیدی از جمله سرنوشت، تکرار و دور تسلسل و رابطه‌ی ازلی- ابدی عنصر “قدرت” از پدر یا مادر در نهاد خانواده گرفته تا حکومت در جامعه تا سطحی بین‌المللی و تاثیر قدرتمندان جهان بر سرنوشت انسان که در افقی دیدن عدد “8” در زبان لاتین و علامت ‌”بی‌نهایت” هم به خوبی مشهود است.

جعبه‌ای قرمز که شاید رنگ آن اشاره‌ای به “وسوسه” دارد و ما اینجا با وسوسه‌ی فرار و آزادی مواجه‌ایم؛ من را یاد “جعبه‌ی پاندورا” انداخت.
جعبه‌ای در روایت‌های اسطوره‌ای که در آن انواع پلیدی‌ها وجود دارد. و از نگاهی بالاتر و دورتر به راستی آیا هر زندانی پلید است و گناهکار؟ اصلا و اساسا چه کسی گناه و پلیدی را معنا می‌کند؟ مگر نه اینکه گناه از مکانی به مکانی، از زمانی به زمانی از فرهنگی به فرهنگی معنایش تغییر می‌کند؟! چه کسی یا کسانی نویسنده و پشت صحنه‌ی این ایدئولوژی‌ و یا ایدئولوژیهای دیگر هستند؟
آنها که انسان را به خاطر منافع خود همیشه در بند می‌خواهند، آن هم با کمترین هزینه، آب و غذا و مکان و حتی هوا! به عبارتی آنها که انسان را مرده می‌خواهند.
و براستی که آزادی هر ملتی جز با دست‌های خودش ممکن نیست و در اشلی کوچک چنانچه جعبه را نمادی از درون خود ببینیم تا زمانیکه نیروهای درونی انسان در یک راستا نباشند، رستگاری اتفاق نمی‌افتد. و چنانچه این اتفاق بیفتد تو خود آفریدگاری!

و شاید معنای “انا الحق” همین باشد.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *