سقوط از کُره‌ای کوچک

 

بند نمی‌آید درد.

بند نمی‌آید اشک.

بند نمی‌آید، بند!

بند نمی‌آید…

 

باز کن

باز کن پنجره را تا نفس بکشم

و نفس را به بند بکشم.

باز کن در را تا پرواز کنم

بال‌هایم را به زمین بسپارم!

آوازم را به آسمان

دردهایم را به دریا

و خودم را

به سیاره‌ای دوردست.

 

سقوط از کره‌ای کوچک

نباید خیلی هم درد داشته باشد.

آن هم زمانی که

بیدها بادها را می‌لرزانند.

 

عکس از عباس کیارستمی

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *