٭در دور دستها ستارهای…
٭میخواهمت همانگونه که
زمین، خورشید را
شب، روز را وُ
زندگی، مرگ را.
٭همیشه کسی هست
که دلتنگیهایش را میتکاند
روی سنگفرش پیادهرو
آنگونه که درخت چنار برگهایش را.
٭قدِ پنجرهای فقط
آسمان مانده
که پرده میگیردش ازم!
گویی حضور ما را
برنمیتابد کنار هم.
٭درهم شکست مرا
فقط به جرم دلدادگی
میبینی دوست داشتن هم بها دارد؟!
٭نور را از چشمهایم ربودی و
گریختی؟
نگفتی بعد از این
چگونه دنبالت بگردم؟!
٭روز میگذرد
شب میگذرد
سکوت میان ما
چرا هرگز نمیگذرد؟!
٭چنار برگهایش را از دست داد
در خزان
من تو را
(برای یک رویا)
٭فرو میریزم در خود
پنجم آبان هر سال.
٭عطری در فضا
شبنمی بر خیالِ گلبرگی
در سحرگاه.
٭در هوا قلبی کشیدم
با انگشت
و بوسهای سمتت روانه کردم
تو اما
چشم چپت را بستی
تیر را مثلا از کمان کشیدی
و به یک آن روانه کردی.
باورت نشد
که تیر به وسط قلبم خورد!
٭پری مانده از پروازم
خاکستری مانده از
آتشی خاموش در باد!
همیشه جا میمانم از تو
زندگی!
(با یاد سیروس نوذری)
٭هر چه پرواز کردم
تا در آسمان غرق شوم
نشد هرگز.
(از خاطرات یک عقاب)
٭همچون
عبور لبخندی بر لبهای معشوق
یا باریکه نوری گذشته از تاریکی اتاق.
گذرایی ای عشق!
٭درد است وطن
همدرد است هموطن
دردمند است وطنپرست!
٭درد است که عشق را یادم میاندازد
یا عشق است که
درد را همراه خود میآورد؟
(با یاد ازدمیر آصف)
٭یکی میشویم
اگر فردیت یکدیگر را بپذیریم
و عشق را
معجزهای بدانیم برای رهایی
از بند زندگی.
٭آنقدر روزها به سختی میگذرند
که شب
فاصلهای شده است
میان دو کابوس!
٭قدِ خرد شدن دندانها در دهان
قلم شدن هر جفت پا
از حدقه در آمدن چشمها
دردناکی گاهی
ای عشق!
٭هنوز
اندازهی کهکشانی با تو فاصله دارم
در سیاهچالهی واژهها.
٭میخواستمات
همچون سنجاقکی گلبرگ نیلوفری را
کفشدوزکی ساقهی تُرد علفی را
یا که شاعری لحظهی شهود را
رویای قشنگم!
٭میگریزم از آینه تا دوردستها و
به تو پناه میبرم
ای جاودانهترین!
ای مرگ!
میبینی
فرار کردن هم بلد نیستم؟!
٭شبیه شعری تو
هیچ میدانستی؟
٭برای داشتنت
رها کردنت تنها انتخاب بود
کبوتر سفیدم!
٭سایهام مرا
به سمت زمین میکشید
بالهایم به سمت آسمان.
من آن راه را بارها پرواز کردهام
در خیال.
٭یک “سلام” همیشه کافیست
خداحافظی اما
تمام نمیشود هرگز!
٭دیگر کسی
شولای مرگ را به تن نخواهد کرد و
بر خوابِ کرم ابریشم اشک نخواهد ریخت
اگر که تو بیایی
ای عشق!
٭به آینه که نگاه میکنم
تو را میبینم!
دیگر چه میخواهی از عشق؟!
٭تاریخ عشق
شکفتن نگاهی در رنگینکمانِ نگاهی
بوسهای بر لبان تشنهکامیست!
٭پرواز را از پرنده
رویا را از کرم ابریشم و
عشق را از انسان ربود
خدای مرگ!
امید اما شبتابیست
بر سر راه عالمیان.
٭رویاهایمان را ربودند
نور را ربودند
عشق را از آهنگی قدیمی
امید اما
چراغ راهمان شده است این روزها.




آخرین دیدگاهها