اصلا نمیتوانستم بپذیرم.
بارها نگاهم باغچه را از بالا تا پایین دوید. نبود. درختم نبود. شوکه شده بودم. باورم نمیشد. مگر چند وقت بود به دیدنش نیامده بودم؟
طول کشید تا پذیرفتم دیگر نیست.
طول کشید تا پذیرفتم که از دستش دادهام.
به روال همیشه روی جدول سیمانیِ کنار باغچه نشستم ولی این بار به جای خالیاش نگاه کردم، به آبی که آرام راهش را میگرفت و میرفت، به تک و توک برگهایی که توی آب افتاده بودند و کلاغی که ارتفاعش را کم کرد و پایین آمد. و از خردههای نان لواشی که کنار درخت ریخته بودند و بخشی از آن توی آب افتاده و نرم شده بود، میخورد.
باز به جای خالیاش چشم دوختم.
دلم میخواست بدانم دقیقا کجای باغچه بود. دلم میخواست برای آخرین بار میدیدمش، با او خداحافظی میکردم. از او تشکر میکردم. دلم میخواست یکی از برگهایش را یادگاری بر میداشتم یا لااقل دستی به یکی از آن ریشههای خشکش که از زمین فاصله گرفته بود، میزدم یا به ریشههایی که با سماجت هنوز به زمین و زندگی چنگ انداخته بودند.
به جایِ خالیاش زل زدم.
و به پهنای صورتم اشک ریختم.
اشک ریختم.
اشک ریختم.
دلم میخواست، فریاد بزنم چرا قشنگترین و مهربانترین درختم را از جا کندهاید؟ چکارش کردید؟ چرا فرصت ندادید نهالش رشد کند، قوت بگیرد؟ لااقل نهالش را همانجا میکاشتید. چرا اجازه ندادید سبزینگیهایش در چشمهای عابر دیگری بدود؟ شاید شعلهی امیدی میشد در دل همهی ناامیدیها، شاید…
راستی چند وقت بود ندیده بودمش؟ آخرین بار کی سراغش را گرفته بودم؟ عکسهایش را کجا سیو کردهام؟
کاش یک بار، فقط یک بار دیگر میدیدمش. لمسش میکردم. به او میگفتم حالم بهتر است. میگفتم بالاخره روی پاهام ایستادم. بالاخره سر پا شدم. کاش، فقط کاش.
فکر کردم الان کجاست؟ کجا انداختهاندش؟ نکند قطعه قطعهاش کردهاند؟ نکند سوزانده باشندش، نکند توی انباری تاریک و سرد رها شده، نکند…
هنوز هم نمیخواهم به سرنوشتش فکر کنم. درد در تمام تنم میدود وقتی به لحظهای فکر میکنم که آخرین ریشههایش را از زمین جدا کردهاند. جای خالیاش را خاک ریختهاند و با بیل حسابی سطحش را صاف کردهاند تا ردی از آن نماند.
درد در تمام تنم میدود وقتی فکر میکنم او در سختترین لحظات کنارم بود ولی من دیر رسیدهام. آنقدر دیر که حتی خداحافظی نکرده بودیم.
به او نگفته بودم، ممنون کنارم بودی.
ممنون جوانه زدی.
ممنون به زندگیام وارد شدی.
و تا زمانیکه نیاز بود، ماندی.
دلم میخواهد فریاد بزنم:
ممنون برای حضور سبزت در زندگیام.
ممنون برای تمام لحظاتی که در مردمک چشمهایم جوانه زدی، سبز شدی و تا بلند شدنم از زمین، سبز ماندی.
مرا ببخش که دیر رسیدم.
مرا ببخش که کنارت نبودم.
مرا ببخش زیباترین درخت دنیا.
عشق تو
تا ابد در من سبز خواهد ماند.
مرگ
ناتوانتر از آن است
که تو را از خاطرم پاک کند.





آخرین دیدگاهها