زمانی برای من اندوه، برادری بود که در جوانی از میان ما رفت، جملهی دوستت دارمی بود که هرگز به عمه نگفتم.
زمانی، موقعیتی بود که هرگز به دستش نیاوردم چون سرابی که هر چقدر به سمتش میروی دورتر میرود، با رفتن به سمتش، دورتر میشد. زمانی به آن رسیدم که دیگر اولویتم نبود!
زمانی، زادگاهی بود که ترکش کردم.
اندوه زمانی برای من، چشمهایی بودند که مرا نمیدیدند، گوشهایی که مرا نمیشنیدند و قلبی که مرا باور نداشت.
اندوه زمانی، آتشِ رویایی بود که به خاکستر نشست. رویایی که گاه دخترکم بود، گاه عشقی یک طرفه که راهی به او نداشتم. در عشق یک طرفه به یک انسان تکلیفت معلوم است اما عشق یک طرفه به یک رویا از تو یک کلهشق به تمام معنا میسازد.
گویی اندوه اتفاقهایی بودند که هرگز رخ ندادند و آنهایی که کاش هرگز رخ نمیدادند.
نگرانی از دست دادنها اما
اندوهِ همیشگیمان بوده و هست.
اندوه، بیماری یکی از عزیزانم بود و دردی که متحمل میشد.
این روزها اندوه دیگرم زمان است که به سرعت میگذرد، کارهای مورد علاقهام است که هنوز انجامشان ندادهام، دنیایی که هنوز خوب نگشتهام، تاثیرات و مسئولیتی با توجه به تواناییهایم که هنوز به پایان نرساندهام.
چقدر درست میگوید کِیرِن ستیا:
((اندوه، چیزی جز عشق پایدار نیست.))
اندوههای ما، بخشهای غیرقابل انکار وجود ما هستند، مثل خانواده، دوستان، تحصیلات و شغل، مثل کتابهایی که میخوانیم، علایقی که دنبال میکنیم، تفکر ما و حتی سوالهایی که میپرسیم. پس با آنها مهربان باشیم و دوستشان داشته باشیم.
جملههایی از جنس نور:
بیاموز که با درد بیندیشی.
((موریس بلانشو))
کاش میشد از آنهایی که دنیا را ترک کردهاند میپرسیدیم آیا اندوه پایان گرفت؟
((ناشناس))
بزرگترین توهین به یک انسان، انکار رنج اوست.
((چزاره پاوزه))
دیدی که مرا هیچ کسی باد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد.
((مولانا))
اندوه آخرین سپر ماست در برابر جنون.
((ژولیا کریستوا))




آخرین دیدگاهها