وقتی پشت در بستهای هستی، میتوانی به زیباییاش نگاه کنی و افسوس بخوری، غر بزنی، چرا چرا کنی، بلرزی از ناکامی، افسردگی بگیری، حتی خود ویرانگری کنی!
میتوانی به زیباییاش نگاه کنی و فکر کنی درِ دیگری در عمارت دیگری به همین زیبایی پیدا خواهی کرد که بتوان از آن گذشت. گاهی ماندن پشت در بسته حماقت است. کسی در را باز نمیکند، شاید اصلا عمارت خالی از سکنه باشد. یا اشتباهی پشت آن در ماندهای. آن عمارت درهای دیگری هم دارد لابد.
میتوانی به دنبال در و پنجرهی دیگری بگردی، به دنبال دری زیباتر و بزرگتر بگردی و بسته بودن در را به فال نیک بگیری. بله میتوانی بگویی این در مدِ نظر تو نیست، درِ مخصوصِ خودت را باید پیدا کنی، حتی بسازی. زمین را بِکَنی و تونل بزنی، پرواز کنی و از روی دیوار تو بپری، از دیوار بالا بکشی، کلیدساز بیاوری، در را بشکنی، حتی دیوار را خراب کنی و به هر قیمتی تو بروی. میتوانی به خودت و ارزشهایت احترام بگذاری و راهت را بگیری و بروی، تهش به تقدیر لعنت بفرستی. میتوانی بروی و حتی زمان دیگری برگردی.
باید خیلی مثبت گرا باشی که فکر کنی همینکه دری هست حتی بسته، خوب است. همینکه دیوار نیست، خوب است که در برای باز شدن ساخته شده است! حتی اگر میخواهی پشت در بستهای بمانی، بمان ولی همزمان به درهای دیگر نگاه کن. اصلا از کجا معلوم فردا یکی از همان درها باز نشود با مالکی دیگر، شرایطی دیگر. همیشه در روی یک پاشنه نمیچرخد.
هر کاری که میخواهی انجام بدهی، زودتر انجامش بده. تا زمان برای انتخاب درهای دیگر را از دست ندهی. حتی میتوانی همزمان چند در را امتحان کنی. آنچه مسلم است اینکه زندگی جریان دارد و سعی کن پشت در بستهای نمانی.
حتی اگر هیچ دری باز نشد، شاید با تلاشهایت احتمال ورودت را در دنیای دیگری بیشتر کنی، در زندگی دیگری. این هم نشد، بدن تجزیه شدهات، آنقدر توانمند شده که درختی از آن قوت بگیرد و میوههای خوشمزه داشته باشد، سایهای بزرگ و روزی درِ چوبی زیبایی شود! دری برای برای باز شدن.
و در آخر اینکه به معجزه ایمان داشته باش اما به خودت بیشتر.
٭جز کوبیدن درهای بسته
بالا کشیدن از دیوار و
و گذشتن از نردهها
مگر راهی مانده است؟
مهمانی اینطوری نمیارزد عزیز.
٭نوشته شده در تاریخ ١٤٠٠/١٠/٢٨
عکس از آقای نوذری




آخرین دیدگاهها