اشعاری از لنگستون هیوز:
((سیاه
همچون آفریقای خودم))
.بگذارید این وطن دوباره وطن شود.
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آنجا که آزاد است منزلگاهی بجوید.
(این وطن هرگز برای من وطن نبود.)
بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشتهاند.
بگذارید سرزمین بزرگ و پر توانِ عشق شود…
.تو گرگومیش اگه پرسه بزنی
گاهی راتو گم میکنی
گاهی هم نه.
اگه به دیفار
مشت بکوبی
گاهی انگشتتو میشکونی
گاهی هم نه.
همه میدونن گاهی پیش اومده
که دیوار برُمبه
گرگومیش صبح سفید بشه
و زنجیرا
از دسا و پاها
بریزه.
.رویاهاتو محکم بچسب
واسه این که اگه رویاها بمیرن
زندهگی عین مرغ شکستهبالی میشه
که دیگه مگه پروازو خواب ببینه.
رویاهاتو محکم بچسب
واسه این که اگه رویاهات از دس برن
زندهگی عینِ بیابونِ برهوتی میشه
که برفاش یخ زده باشن.
.یادداشت خودکشی:
چهرهی خنک و خاموش رود
از من
بوسهیی خواست.
.آزادی
به شیکَرَکی میمونه
رو شیرینیِ بیدنگ و فنگی
که مالِ یه بابای دیگهس.
تا وختی ندونی شیرنی رُ چه جور باس پخت
همیشه همین
بساطه که هس.
.پایان:
نه ساعتی بر دیوار است و
نه زمانی.
سایهیی نمیجنبد از سپیدهدمان تا شامگاه بر کف سلول.
نه نوری هست
نه حتا ظلماتی.
بیرونِ در
دیگر
دری نیست.
.سر یه رویای جور دیگه چی میاد؟
مثِ کیشمیش زیر آفتاب
میخشکه؟
یا مثِ یه زخم
سیم میکشه و چرکابهش
راه میافته؟
یا مثِ گوشتی که بگنده
تعفنش عالمو ور میداره؟
یا مثِ مربا
روش شیکَرَک میبنده؟
شاید مثِ یه بار سنگین
شونه رُ خم کنه.
یا شایدم-بومم!-
منفجر شه.
…
اون دور دورای جونوب، تو دیکسی
(دل پاره پارهی غرقِ خون)
عشق، یه سایهی لُخته
به یه درختِ لُختِ پُر گره آویزون.
…




آخرین دیدگاهها