((در زندگیمان از یک جایی به بعد به همه چیز و همه کس بیاعتنا میشویم؛ دیگر نه از کسی میرنجیم و نه به عشقِ کسی دل میبندیم…))
گابریل گارسیا مارکز
از یک جایی به بعد، سعی میکنی به چیزی دل نبندی، نه به آدمها، نه به حیوان و گل و گیاهها، نه حتی به وسایلت که مثلا صاحبشان هستی ولی به خودت که میآیی، میبینی که یقهات را گرفتهاند و دارند تو را پشت سرشان میکشند. سعی میکنی دل نبندی، به هیچ چیز و هیچ کس. نمیدانم این حس و حال خوب است یا بد، حتی نمیدانم چطور ممکن است به اینجا رسید. شاید از بس از دست دادهای، شاید هنوز در سوگ از دست دادههایت هستی، شاید… اما جملهی معروف “ما غیر از خودمان کسی را نداریم.” انگار برای این حس و حال نوشته شده. و عجیب اینکه ما حتی گاهی خودمان را هم نداریم. آن هنگام که بنابر ضرورت، مجبوریم قید همه چیز را بزنیم و پشت خودمان را خالی کنیم، آن هنگام که با تمام وجودت میخواهی پیش بروی، اما بدنت یاری نمیکند هیچ، حتی مانعت هم میشود! و این مسئله خیلی دردناک است. چرا که نمیتوانی بگویی “مانع، راه است.” که مانع گاهی واقعا دست و پایت را میبندد، لااقل در راهی که میخواهی بروی. و باید آنقدر با آن ور بروی مگر راه دیگری بسازی.
دل کندن شاید از سختترین بخشهای زندگی باشد. دل کندن از یک رویا، یک عشق، یک سبکِ زندگی، یک موقعیت اجتماعی که در یک قدمیاش هستی ولی سهم تو نیست، موقعیت دیگری که هر چقدر زور میزنی نزدیکتر شوی، از آن دورتر میشوی، دل کندن از خانه و خانوادهات، دوستان و کتابخانهات، حتی شهر و کشورت. روزی هم باید دل بکنی از زمین و این زندگی. همین زندگی که گاهی حتی چشم دیدنش را نداری. میایی دست پیش بگیری، که پس نیفتی. به خودت میگویی دیگر دل نمیبندم. گویی افکارت دکمهای دارد که با فرمان تو قابل تنظیم است. غافل از اینکه میان همین دل نبستنهای تا حدی بیرحمانه هم، بدون اینکه بخواهی، دل میبندی! به درخت قطع شدهای که منتظری جوانههایش بزرگ شوند و قوت بگیرند، به منظرهای که پشت پنجره انتظارش را میکشی، به افتادن سایهی نردههای بالکن روی دیوار و حتی روی کمد شیری رنگ اتاق خواب، به باغچهی کوچک مجتمع، به پیچیدن صدای پیانوی دختر همسایه در آپارتمان، به صدای زنگ تفریح مدرسهی بغل دستی، به صدای کلید قفل در، به انگشتر، گُلسر و دوچرخهات.
دل میبندی اما اینبار میدانی همه رفتنیاند، توقعی نباید داشت نه از اشیاء، نه از آدمها. که همه به ضرورت میآییم و به ضرورت میرویم.
عکاس: ناشناس




آخرین دیدگاهها