شدن یا نشدن مسئله این است!

روزی
مرغ دریایی خواهم شد
به وقت زمین لرزه
به آسمان خواهم گریخت.
به وقت گردباد، به دریا.
به وقت گردآب، به رویای تو.
چه باک از الهه‌ی خشم
که مرگ در سونامیِ چشمانت
زیباترینِ مرگ‌هاست!

گذشته، حال و
پاره پاره‌های آینده را
به تو می‌سپارم.
تمام احساسم را
بوسه و ترانه‌هایم را
نگاهم را اما نه
که به گَردِ زمانی‌ست
که سپیدیِ برف می‌شود،
لابه‌لای موهایم
پنجه‌های کلاغی می‌شود
دور چشمانم.

تنها گرمای حضور توست
که برف‌ها را آب می‌کند
آبها را از دره‌ها سرازیر
و به دریا می‌رساند.
آنجا که من
غرق رویای توام!

گاهی برای داشتنش
رهایش باید کرد
اینگونه در خیال تو هنوز باقی‌ست!

هر آغوش تو پناهی‌ست
در سرمای شب‌های تار.
هر بوسه‌ات،
غنچه‌ای نیمه‌باز
روییده در شکافِ دیوار زندگی.
هر کلامت ترانه‌ای‌ست زیرزمینی
پشت دروازه‌های عظیم.
و هر سکوتت مشتی‌ست گره خورده
از خشم خدایانی
که گستره‌ی آسمان را
برای حکم‌فرمایی کوچک دیده‌اند!

“بودن یا نبودن مسئله این است!”
این روزها اما
شدن یا نشدن مسئله است!

بودن را رها کن
زندگی از شدن آغاز می‌شود.

به اشتراک بگذارید
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *