از دنیا به تو
از تو به خودم
و از خودم به خودم
گریختهام
و چه فاصلههاست میان این خودها
میان منهایی که هر لحظه
از من میرویند
از تو،
از ما.
زمان،
میان شاخ و برگهایم میدود.
و هر حلقه که به حلقهام میافزاید،
خیال تو
عاصیتر از قبل
میان حلقهای بسته،
محصور میان حلقهای،
که محصور میان حلقهی دیگریست
در من صمغی میدواند
که جوانهی شعر را آغوزیست
به قوتِ سوختن!
که سوختن از درون آغاز میشود
از حلقهای به حلقهای
به حلقهی دیگری،
و به آن دیگرتر.
که خشک شدن هم
از درون آغاز میگردد.
و هر آغاز، از پایان دیگری
همانگونه که شعر از شعر
شعر از تو،
تو از من
و من از…
تو اما نمیدانستی
زاگرس، مدتهاست
در غم بلوطهایش
از سوگی به سوگی عمیقتر
از هبوطی به هبوطی کاریتر
سقوط میکند!
و شعلهها
جو، گندموار حلقه حلقه
به گِردش به چوپی برخاستهاند!
رقص همیشه زیبا نیست
بویژه اگر رقصِ مرگ باشد.
عکس از صفحهی خبرگزاری مهر




آخرین دیدگاهها