کات کبود، نوشین جمشیدی نگاهت میکنم! دیدنت نه پنجره میخواهد نه خواب نه ادامه مطلب » 1403-06-02 بدون دیدگاه
کلاغی در دهانم لانه میگذارد، مهناز خسروآبادی شهر به ازدحام خود بازگشته خیابانها آبستنِ دردهای فراموش ادامه مطلب » 1403-04-29 بدون دیدگاه
حفرهها، گروس عبدالملکیان آنانچه میبینی و آنانچه میشنوی و آنانچه دست میکشی ادامه مطلب » 1403-01-11 بدون دیدگاه
پیاده از تجریش، رسول رخشا از پشت نردهها کسی دست تکان میدهد چند پرنده ادامه مطلب » 1403-01-08 بدون دیدگاه
چکمههای پاشنه بلندت کودتا میکنند، میثم باقری فر ((دلتنگی)) دلتنگی را نمیتوان در ایستگاهی پیاده کرد ادامه مطلب » 1402-12-18 بدون دیدگاه
اسکیسهای عاشقانه، رسول رخشا ((معماریِ تن تو تاریخِ انحناست.)) هوشنگ صهبا ادامه مطلب » 1402-12-01 بدون دیدگاه