با اینکه هر زمستان کابوس تبر میدید، درخت بهار
گره میزنم خودم را به بادبادکی وُ سبکبال، دور
١.روی خط بی جان مرزی پرسیدند ناممان را یکی
١.خیلی وقت است که بیداری سرد و لزجی به
به انتها رسیده بودم چون کوچهای بن بست که